مقاله ای تکان دهنده از ولفگانگ پاولی...

برنده جایزه نوبل فیزیک در سال ۱۹۴۵ که به خاطر کشف قانون جدیدش به نام:

اصل انحصاری پاولی که مورد تشویق آلبرت انیشتین هم قرار گرفت , معروف است.

پاولی می گوید: هر چیزی در جهان , ارتعاش مخصوص به خودش را دارد. همه الکترون ها دارای سه ویژگی هستند ؛ به نام های:

سطح انرژی
چرخش
مدار

که فیزیک دان ها بر اساس این سه ویژگی , عدد کوانتوامی هر الکترون را محاسبه می کنند و به دست می آورند.

پاولی می گوید: هیچ دو الکترونی در جهان هستی دارای عدد کوانتوامی یکسانی نیست.

پاولی مثالی می زند و می گوید :

سیبی را بر می داریم و از میان میلیارد ها الکترونی که درون آن است، فقط یکی را انتخاب می کنیم.
فرض کنید نام آن الکترون را بگذاریم "اریک"....

عدد کوانتوامی اریک عددی بسیار بسیار طولانی است، اما برای این که کارمان را اینجا ساده کنیم، فرض کنید آن عدد بزرگ 23 باشد.
پاولی ثابت کرد در هیچ کجای جهان هستی , حتی در ستاره ای در کهکشان , نه تنها هیچ سیب دیگری , بلکه هیچ شیئی دیگر پیدا نمی کنید که الکترونش عدد کوانتوامی آن 23 باشد.

حال اگر دستمالی برداریم و سیب را برق بیندازم , از اصطکاک ایجاد شده , انرژی حاصل می شود و این انرژی عدد کوانتوامی اریک را ارتقا داده و به مثلا 26 می رساند.و درست در همان لحظه تنها الکترونی که در جهان هستی با عدد کوانتوامی 26 بوده , دستخوش تغییر می شود.

جهان ما برای حفظ توازن خود , لحظه به لحظه آرایش خود را تغییر می دهد.پاولی با اثبات این موضوع جایزه نوبل فیزیک گرفت و گفت:

اگر هر الکترونی دارای ارتعاش منحصر به فرد خود باشد, پس هر شیئی در جهان واجد ارتعاش مخصوص به خود است.

و اما نتیجه گیری :

وقتی یک سیب با یک اصطکاک کوچک , تغییر پیدا می کند , بنابراین وقتی که من فرزندم را در آغوش می گیرم و می بوسم , و یا وقتی که همسرم را می بخشم...

و یا وقتی که به همسایه ام ناسزا می گویم و یا وقتی که دست خودم را خارش می دهم....
در واقع دارم دستور زنجیره ای از تغییرات را به جهان هستی می دهم.
هر اندیشه ای که از ذهن ما می گذرد , الکترون هایی را در گستره جهان هستی به ارتعاش در می آورد و دستخوش تغییر می کند.

اندیشه فقط بر ماده تاثیر نمی گذارد، بلکه اندیشه خود ماده است.

غم و غصه مرا غمگین می کند و این بزرگ ترین اشتباهی است که در من اتفاق می افتد.

غم و اندوه باید مرا هشیارتر کند؛ چون وقتی زخمی می شویم، آگاه تر می شویم.اندوه نباید بیچارگی را بیشتر کند.

بنابراین رنج را تحمل نکنید، بلکه آن را دریابید...چون رنج کشیدن فرصتی است برای هوشیارتر شدن.(فلسفه بودا)

به خاطر همین می گویند علم بر آموزه های فلاسفه مهر تأیید می زند .چون فلاسفه همیشه معتقدند همه چیز در جهان هستی به هم مرتبط است.
تمام انرژی هایی که از شما ساطع می شود به شما باز می گردد...

برگرفته از کتاب "جهان هولوگرافیک"


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: نسیم خوش روزهای زندگی , جهان هولوگرافیک , فیزیک , عبدالمطلب برات نیا


تاريخ : ۱۳٩٦/٦/۱٤ | ٦:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()

شکستنی است با احتیاط حمل کنید  "
 
از خیل حوادث تلخی که برای فرزندان و دلبندان مردم در کشورمان رخ داده است هنوز کشته شدن 6 دانشجوی نابغه و نخبه دانشگاه شریف تهران در اسفند 76 را فراموش نکرده ایم . همان حادثه ناگواری که مریم میرزاخانی از آن جان به در برد و بعدها شد افتخار جهان ریاضی ورضا صادقی عزیز جان سپرد و نماند ویا به یاد داریم که 10 سال بعد یعنی در اسفند سال 86 باز داغدار 22 دانشجوی برگزیده و این بار از دانشگاه خیام مشهد شدیم .
بسیاری از ما و به ویژه مردم استان چهار محال و بختیاری به خاطر دارند که در مهر سال 91 در غم کشته شدن 22 دانش آموز دختر که عموما از شهرستان بروجن بودند ، به سوگ نشستند. همان مصیبتی که برایش یک هفته عزای عمومی دربروجن و 3 روز در استان اعلام شد .
اینها فقط اشاره به برخی از بین دهها حوادث مشابه طی سالهای اخیر است و این بار و در تازه ترین مورد خبر می رسد که اتوبوس حامل  دانش آموزان برگزیده هرمزگانی که غالبا از اهالی میناب و رودان بودند در مسیر عزیمت به اردوی فرزانگان استان فارس دچار حادثه شده و تاکنون 7 نفر از آنان فوت و 35 نفر دیگر مجروح شده اند که متاسفانه برخی از مجروحین با از دست دادن عضو و حتی خطر قطع نخاع مواجه هستند .
ای کاش می شد مانند برچسب حمل اشیاء مهم و حساس بر پیشانی این عزیزان و دیگر فرزندان فرزانه این آب و خاک با خطی از طلا می نوشتیم: شکستنی است ،با احتیاط حمل کنید.
به راستی در چنین حوادث مشابهی چه وظیفه ای داریم و چه باید کرد ؟
در نخستین گام و پس از رسیدگی کامل و سریع به بازماندگان حادثه با استفاده از بهترین امکانات ممکن مانند حمل مجروحین با چرخبال و اعزام آنان به مجهزترین بیمارستانها و مراکز درمانی ،حضور به موقع مسئولین آن هم عالی ترین مقام اجرائی مرتبط با حادثه دربین بازماندگان و سپس خانواده هایشان و رسیدگی به نیازهای فوری آنان،و مواردی از این دست ، نیاز آنی و مبرمی به مرهمی برای التیام قلوب مجروح نخست داغدیدگان و سپس مردمی داریم که از این حادثه دچار شوک و ناراحتی شدید شده اند . این مرهم که کمترین حق عمومی همه و داروی التیام بخش جامعه در این قبیل حوادث است چیزی نیست جز استعفای فوری و بدون درنگ مسئول مستقیم مصیبتی که رخ داده است و این همان واژه کلیدی مغفول مانده در کشور ماست. راستی چرا تا کنون در هیچ شرایطی شاهد استعفای هیچ مسئولی نبوده ایم . یعنی این استعفای مسئول مستقیم ناکامی ها و کوتاهی ها و خسارات وارد شده به مال و روح و جان مردم هزینه غیر قابل پرداختی است که در وسع هیچ مدیری نیست و واقعا پرداخت آن خارج از توان همه مسئولان داخلی است ؟صاحبان صندلی های چسبنده مدیریت و قدرت اگر واقعا دل در گروی خدمت مردم و دغدغه دلواپسی های آنان را دارند که نباید نگران از دست دادن میز و صندلی هایی باشند که بیشتر زیبنده دارندگان  "ژن خوب " است تا خادمان واقعی مردم . آنها در واقع امانتداران همه آن چیزی هستند که به ودیعه از همین  مردم کوچه و خیابان دارند .
کافی است به چند مورد مشابه در همین چند سال اخیر اشاره ای گذرا داشته باشیم :
وزیر راه مصر دو سال قبل و پس  از کشته شدن 41 دانش آموز در حادثه تصادف اتوبوس استعفا داد.
نخست وزیر کره جنوبی پس از حادثه غرق شدن کشتی حامل دانش آموزان کشورش ، استعفا داد . حال بماند که معاون مدیر مدرسه ای که مسئول مراقبت از دانش آموزان در طی این سفر گروهی دریایی بوده و اتفاقا از حادثه جان به در برد ، نتوانست غم این واقعه را فراموش کرده و با آویزان کردن خودش از درخت صنوبری نزدیک محل حادثه به زندگی اش خاتمه داد . نخست وزیر لتونی فقط به دلیل فرو ریختن سقف یک فروشگاه مواد غذایی استعفا داد و یا دهها مورد دیگر که با اندک جستجویی در اینترنت می توان به نمونه های متعدد آن اشاره نمود .
در گذشته ای نه چندان دور و تا همین اواخر و  در فرهنگ ژاپن ، کوتاهی و اشتباه مسئولان معمولا به هاراگیری آن مسئول ناکام ختم می شد و اکنون با کمی اغماض و در دوران جدید بیشتر به استعفا بسنده می کنند . هاراگیری ژاپنی یعنی اوج مسئولیت پذیری که در دوره مدرن و جدید به استعفا تغییر شکل داده است. در واقع باید گفت که استعفا دادن مسئولان پس از وقوع جنین حوادثی در کره یا ژاپن نشان از اخلاق مدار بودن آنان دارد و بر عکس آن در کشور ما ناشی از بی اخلاقی مدیران وطنی است . یعنی همان چیزی که فراتر از بار مسئولیت ظاهری و در زیبا ترین قالب قابل ارایه در قرآن و احادیث معصومین و کتب بزرگان دینی ما وجود دارد، آنگاه چشم بادامی های ژاپنی و کره ای و یا اروپایی های لائیک آنرا بکار بسته و انجام می دهند. مارا چه شده است که زیبایی ها و جذابیت های فوق العاده دین اسلام را به دست آنان می دهیم تا به نام خودشان ثبت کرده و بگویند از مسلمانی شما فقط فقر و خشونت و در نهایت سر بریدن بر می آید.
 نمی خواهم بگویم که مسئول متخلف ما نیز باید
مقابل چشم مردم یا نمایندگان ملت ، هاراگیری کرده و خودش را بکشد که اگر بکند هم چندان بی راه نبوده و حس غیر قابل بخشش و بار سنگین غم ناشی از عظمت فاجعه به بار آورده را می رساند اما دست کم استعفا که می تواند بدهد تا مرهمی باشد بر سوزش و جراحت ناشی از حادثه . به نظر می رسد که نمایندگان مجلس شورای اسلامی باید با قدرت برای یک بار و آخرین بار این تابوی موهوم استعفا ندادن مسئولان حوادث تلخ داخلی را شکسته و با قانونمند و الزام آور کردن استعفا و پاسخگو بودن مسئول مرتبط برای همیشه کوتاهی سال های اخیر را جبران کنند .
 استعفای مدیران و مسئولان داخلی می تواند اوج فرهنگ پاسخگویی همانند آن چیزی که در کشور های توسعه یافته اتفاق می افتد ، باشد و نبود این نسخه در کشور ما همان اکسیر شفابخشی است که هنوز کسی دست کم در عمل به دنبالش نبوده است. هرجند سال گذشته و برای نخستین بار از زبان یکی از مسئولان رده بالای کشور به آن اشاره ای گذرا شد . معاون اول رئیس جمهور پس از حادثه قطار تبریز به مشهد و آن اتفاق ناگوار که منجر به سوختن و خاکستر شدن تعدادی از مسافران زیارت امام هشتم (ع) شد ، در یک موضع احساسی گفت :" یک فرهنگ که در برخی کشورها وجود دارد اما هنوز در ایران جا نیفتاده این است که وقتی چنین حوادث بزرگی رخ می دهد ، مسئولین حتی اگر قصوری هم نداشته اند صرف اینکه این اتفاق در حوزه مسئولیت آنها بوده است استعفا می دهند و امروز این آمادگی را در مسئولین مشاهده کردم " .
اما نه خبری از استعفای وزیر راه آقای آخوندی شد و نه بعدهااین آقای وزیر با فشار مضاعف رسانه ها و نمایندگان مجلس زیر بار آن رفت و کمی بعد هم اشاره معاون اول رئیس جمهور به دست فراموشی سپرده شد . چرا تا کنون حتی برای یک بار هم که شده اعلام نشده است که پلیس راه مقصر حادثه بوده است و یا مسیر و جاده دارای اشکال بوده و طراح ابتدایی این جاده  یا راهداری مقصر است ، چرا هیچ گاه نگفته اند فلان وزیر یا معاون وزیر و حتی مدیر کل و کمتر از آن مقصر بوده و کوتاهی کرده است . آیا همیشه راننده فوت شده اتوبوس و یا خلبان سوخته هواپیما و سوزنبان خسته قطار باید مقصر نهایی اعلام شوند که یکی مرده و دیگری سوخته و آخری هم بیسواد و زبان بسته در دفاع از خود هستند . راستی هیچ مسئولی حتی یک نفر برای استعفا نداریم و همه آنها بری از خطا و اشتباهند که حتی اگر این گونه باشد هم چرا دست کم برای کاستن از آلام مردم و نشان دادن روحیه مسئولیت پذیری که به آن اشاره شد ، کسی داوطلب استعفا نمی شود ؟ شاید شجاعت لازم برای این موضوع بسیار فراتر از ترسی باشد که در روحیه این نوع مدیران ریشه دوانده است .
به راستی تا کی باید شاهد قتل عام و از دست رفتن دسته جمعی بهترین عزیزان و گل های بوستان علم و دانش کشور و آینده سازان وطنمان ایران باشیم ؟ آیا بهتر نیست که :
-اولویت نخست تمام سفرهای برون شهری دانشجویان و دانش آموزان و نخبگان ما با هواپیما یا قطار باشد و تنها زمانی اتوبوس جایگزین آنها گردد که در مسیر برنامه ریزی شده فاقد امکانات سفر هوایی و ریلی باشیم .
- سفرهای زمینی نیز صرفا و در هر شرایطی فقط در روز باشد و حتی اگر در مسیر های طولانی هم به شب برخوردند ، برای توقف شبانه و استراحتگاه سرمایه های گرانبهای ما از قبل برنامه ریزی و پیش بینی های لازم صورت گرفته باشد .
- در صورت اجبار به سفر زمینی از بهترین اتوبوس های موجود و جدید با رانندگانی مجرب و آزمایش شده که سلامت جسم و روح و روان آنان به اثبات رسیده باشد استفاده کرد .
در پایان یک بار دیگر تکرار می کنم که این محموله نیاز به مراقبت ویژه مسئولان دارد آنها غنچه ها و گل های بوستان زندگی ما هستند که در لطافت وجود نازنینشان جای هیچ شک و شبهه ای نیست خاصه اینکه شکستنی هم هستند ، پس باید با احتیاط و مراقبت بیشتری حمل و جابجا شوند .
سید حسین میربهرسی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اردوهای دانش آموزی , دختران هرمزگان , نسیم خوش روزهای زندگی , عبدالمطلب برات نیا


تاريخ : ۱۳٩٦/٦/۱٤ | ٦:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()



در درس‌گفتار اقتصاد سیاسی تهران در نظر داریم با مرور بر شیوه‌ی مدیریت شهری تهران طی سه دهه‌ی اخیر گذار مدیریت شهری تهران به مدیریت نولیبرالی و فرایند توسعه‌ی مناسبات سرمایه‌داری در تهران را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

به طور کلی، در نظام سرمایه‌داری، شهر، علاوه بر آن‌که مکان مهم گردش و تحقق ارزش است در خلق ارزش نیز نقش تعیین‌کننده‌ دارد. در عرصه‌ی اقتصاد سیاسی، تخریب و بازسازی مداوم شهرها سازوکاری پیوسته برای خلق مازاد و نیز ایجاد مجراهایی برای جذب منابع سرمایه‌ی مازاد بوده است. در این فرایند، شهر وسیله و تمهیدی در خدمت تولید و جذب سرمایه‌های مازاد، یعنی اساساً کالبدی در حال تخریب و بازسازی دایم در جهت نیازهای انباشت سرمایه بوده است.

تصاحب مستمر به مدد سلب مالکیت از عموم مردم، ازجمله به شکل تصاحبِ منابع مشترک و مشاع برای کسب سودهای خصوصی، جایگاه تعیین‌کننده‌ی نهادهای فرادولتی در تصرف و تجهیز و تخصیص منابع، نقش تعیین‌کننده‌ی سرمایه‌های مالی، تجاری، مستغلاتی و پیمانکاری و شکل‌گیری سرمایه‌های چندرگه در قالب نهادی بنگاه‌های غول‌پیکر چندرشته‌ای از مهم‌ترین ویژگی‌های اقتصاد سیاسی تهران طی سه دهه‌ی اخیر بوده است.

فرایند توسعه‌ی شهری ما فرایند سلب مالکیت‌، قطبی‌سازی، حصارکشی، به حاشیه‌راندن، به‌‌نشین‌گری و مبتنی بر مراقبت‌ها و نظارت‌های مستمر و تولید فضاهایی برای ایدئولوژی رسمی و پروپاگاندای سیاسی بوده است.فضاهای اصلی شهری تهران، فضاهایی تخصیص یافته به فرایندهای زادورشد سرمایه‌های مالی و تجاری و مستغلاتی بوده است. در چنین حالتی، پروژه‌های شهری نیز اساساً تعریف فرصت‌های سودآور سرمایه‌گذاری برای سرمایه‌ها و یا تمهیدات کالبدی برای پروپاگاندای سیاسی ـ ایدئولوژیک بوده تا پاسخ به نیازهای شهروندان و ساکنان شهر.

تمامی بحران‌های حاد امروز ما به نمایان‌ترین شکل در فضای شهری مشهود است. بحران قطبی‌شدن اقتصادی و اجتماعی در شکل محله‌های متفاوت ثروتمندنشین و فقیرنشین، بحران مالی‌گرایی در شکل اشغال گران‌ترین فضاهای شهری توسط سرمایه‌ی مالی و تبلور بخش عمده‌ی دارایی‌های سمّی بانک‌ها در قالب مستغلات، بحران تقاضای مؤثر در شکل انبوه خانه‌های خالی در برابر انبوه نیازمندان به مسکن و سرپناه، و عدم دسترسی کافی به منابع موردنیاز برای بازتولید اجتماعی اعم از خوراک و بهداشت و پوشاک، آموزش و ورزش و تفریح، در برابر کالاشدگی روزافزون همه‌ی این ضرورت‌ها، بحران محیط زیست و هوا و خاک و آب آلوده در برابر محیط زیست کالایی‌شده،


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جغرافیای شهری , اقتصاد شهری , نسیم خوش روزهای زندگی , عبدالمطلب برات نیا


تاريخ : ۱۳٩٦/٦/۱٤ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()

#حسین_پناهی
 حسین پناهی در ۶ شهریور ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهر سوق از توابع شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد زاده شد. پس از اتمام تحصیل دربهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسهٔ  آیت‌الله گلپایگانی رفت و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی‌اش بازگشت. چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت کرد تا اینکه زنی برای پرسش مسئله‌ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین رفت و از حسین پرسید که فضلهٔ موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاشم بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می‌دانست روغن نجس است (روغن محلی معمولاً در تابستان از حرارت دادن کره به دست می‌آید و در هوای آزاد و با توجه به گرم بودن هوا در تابستان روغن همیشه به صورت مایع است)، ولی این را هم می‌دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده‌اش را باید تأمین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آن را دربیاورد و بریزد دور، روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی‌رغم فشارهای اطرافیان نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد. حسین به تهران آمد و در مدرسهٔ هنری آناهیتا چهار سال درس خواند ودوره بازیگری ونمایشنامه‌نویسی را گذراند..

۶شهریور زادروز حسین پناهی..


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: حسین پناهی , عبدالمطلب برات نیا , نسیم خوش روزهای زندگی , هنرمندان


تاريخ : ۱۳٩٦/٦/٦ | ۸:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()



عیسی پیری، دانشگاه زنجان

در چند روز اخیر موجی از انتخاب زنان به سمت رییس شوراهای شهر در نظام مدیریت شهری یا قول معاونت زنان یا سفارت ایشان نقل محافل  لابی دولت دوازدهم شده است. هر چند علی الظاهر اتفاق میمونی است اما من، نه از منظر برنامه ریزی شهری فمینیستی، بلکه از ساحت عقلانیت اجتماعی / سیاسی ناظر بر "تجربه شهر" (urban experience)و  عملکرد فضاهای عمومی شهرهای کشور  و البته نوعی اگزیستانسیالیسم شهرگرایانه بگویم که طراحی و معماری فضاهای عمومی و همچنین اقتصاد سیاسی شهرهای کشور به شدت زن ستیزانه است. عدم امنیت عمومی زنان، (منظورم آن امنیت سخت و پلیسی نیست)، از منظر طراحی و برنامه ریزی فضاهایی که متناسب با هویت و جنسیت زنانه بوده باشد در شهرهای مردسالارانه ایران، به شدت در بوته فراموشی است. کنشگری زنان در اقتصاد شهری و صنعتی و نظام شهری مبتنی بر اطلاعات، بر کسی پوشیده نیست اما با توجه به مفهوم کارایی( efficiency) در اقتصاد شهری، باید گفت که  عملکرد فضاهای عمومی شهر به قول مارکوزه تک ساحتی است به این معنی که فضاهای عمومی کالبدی شهر شامل خیابان، پیاده روها، پارک های محله ای و منطقه ای و گذر های عمومی با توجه به ابعاد فعالیت مردسالارانه طراحی و تعبیه شده است بنابراین اینجا مفهوم شهر به معنای مدنیت از درون تخلیه شده و با نادیده انگاشتن بیش از نیمی از جمعیت شهر خود نیز به " ناشهر" تبدیل می شود." مقیاس مرد" باعث اختلال رفتار و عملکرد زنان به هنگام حضور در فضاهای عمومی شهر شده است.  ناشهرها، از منظر کالبدی ویژگی های عمده و مشخصی دارند که برخی از آن ها عبارتند ،
 ۱- مقیاس مردانه مبلمان شهری و المان ها
 ۲- فضاهای عمومی نا امن
۳-  طراحی پیاده رو به جای پیاده راه،
۴- فلکه به جای میدان
۵- توزیع نامتوازن خدمات شهری
۶- فقدان حساسیت های جنسیتی در طراحی المان
۷- جدایی گزینی جنسیتی ( gendered segregation) به جای عدالت فضایی جنسیتی( gendered spatial justice)

طراحی و برنامه ریزی شهری از حوزه عمومی public sphere) متاثر می شود ( در معنای هابرماسی) و در واقع بازنمایی حوزه عمومی است که ریشه در فرهنگ، تاریخ، ارزش های اجتماعی و سیاسی دارد و در واقع تجربه شهری، زیست نوعی رئالیسم آن هویت تاریخی یا افشا شدن آن حوزه عمومی است. عناصر مکانی ماندگار ترین بخش فضای شهری است. به راحتی و در خفا نمی توان خطای فنی در طراحی و اجرای یک پل یا خیابان یا سیستم لوله کشی آب و ... را تغییر داد و یا تعویض نمود. اگر یک پل شهری به صورت اشتباهی طراحی شود شهروندان تا مدت ها باید هزینه این اشتباه را بپردازند مثال های بی شماری می توان زد از جمله پل صدر تهران.
از این مثال می خواهم به جنبه پنهان مفهوم " کارایی شهری" بپردازم و آن "امر جنسی" ( the gender )است  که منضم امر فضایی است به عبارت دیگر در فقدان فضامندی طرح ها و پروژه های کالبدی سطح کارایی شهری رو به افول و کم شدن می گذارد و این کاهش کارایی شهری می تواند هزینه  های زمانی و مکانی بسیاری بر تن و کالبد اقتصاد شهری تحمیل کند.

پوپولیسم معمولا با طرح ها و پروژه های کوتاه مدت مکانی و البته غیرفضامند، بیش از هر چیز فضای شهری را از بین می برد و آن را به مکان شهری تقلیل می دهد. ناشهر بودگی اغلب مولود این نوع پوپولیسم مکانی است.
در شهرهای ایران ، متاثر از حوزه عمومی به شدت مردسالار، آن چیزی که بیش از همه آزادی زنان را در فضاهای عمومی محدود می کند و حتی به یغما می برد، به قول سارتر " متافیزیک نگاه" است. نگاه مردسالارانه مردان، "حضور زنان در فضاهای عمومی شهر هنوز برنتابیده است و با اولین ابزار اگزیستانسیالیستی خود یعنی "نگاه"، زن را در شهر  "زیادی"، جلوه می دهد. مثلا عدم امکان حضور زنان در عمومی ترین فضای شهری ،یعنی ورزشگاه ها در کشور بازنمایی از آن نگاه متافیزیکی هست
البته این نگاه به ضد خود تبدیل می شود و در دیالکتیک نهفته در مفهوم " شهریت شهر" و پدیدارشناسی آن نگاه متافیزیکی، برای بازخوانی خود و فهم و ادراک خود و نیز عشق ورزی به حضور زن در فضای شهری نیازمند هست. حضور منتخب و ویرایشی  زنان  در مسابقات والیبال یا انتخاب " سرکار خانم تکنوکرات" به ریاست شورای شهر یا شهرداری یا سفارت، با توجه به آن بستر حوزه عمومی از همین منظر هگلی، دیالکتیک خدایگان و بنده، قابل تامل است.
سیمون دوبووار می گفت که کسی زن به دنیا نمی آید بلکه زن می شود. اینچنین در نظم شهری مردسالار، زن از فضای عمومی حذف می شود و با تن دادن به تحقیر شدگی از طرف حوزه عمومی، هر روز بیشتر ، از یک سوبژه برای خود بودن به یک ابژه در خود بودن فرو می رود. شهر با چنین تراکم نگاه متافیزیکی هرگز روی توسعه نخواهد دید.

# رنسانس شهری ایران👇


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: فمنیسم , جغرافیای شهری , نسیم خوش روزهای زندگی , عبدالمطلب برات نیا


تاريخ : ۱۳٩٦/٦/٥ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()


#توسعه_پایدار_شهری
#بحران_آب

💦چگونه #بحران_آب بر آینده #انرژی جهان اثرگذار خواهد بود؟

💠در سراسر جهان #آب نقش مهمی در فرآیندهای تولید #برق دارد اما تحقیقات جدید نشان داده است تا سال ۲۰۴۰ چنانچه سیستم های تولید برق و انرژی بهبود نیابند منابع آبی کافی برای تأمین تقاضای برق موجود نخواهد بود

💠در اکثر کشورهای جهان بخش انرژی بزرگترین مصرف کننده منابع آبی است زیرا نیروگاه ها برای چرخه های خنک سازی خود به آب نیاز دارند
تنها سیستم های #انرژی که به چرخه خنک سازی نیاز ندارد نیروگاه های خورشیدی و بادی هستند

🔹محققان پیش بینی نموده اند تا سال ۲۰۲۰ در حدود ۳۰ الی ۴۰٪ جهان با معضل کم آبی مواجه خواهند بود و تغییرات اقلیمی این مشکل را مضاعف خواهد کرد این بدان معنی است که ما باید تصمیم بگیریم که اندک منابع آبی موجود خود را در چه راهی #مصرف کنیم؟

💧آب برای نوشیدن یا آب برای تولید برق؟
💧در حقیقت منابع آبی جهان برای تأمین هر دو نیاز کافی نیستند

💠پنج راهکار برای پیشگیری از این بحران پیشنهاد شده است:

1️⃣ افزایش بهره وری انرژی

2️⃣ جایگزینی چرخه های خنک سازی با مصرف آب کمتر

3️⃣ اندازه گیری دقیق میزان آب مصرفی در نیروگاه ها

4️⃣ سرمایه گذاری های عظیم برای ایجاد نیروگاه های بادی و خورشیدی

5️⃣ حذف یارانه سوخت های فسیلی به ویژه در مناطق کم آب نیمی از جهان
#منبع_دیده_بان_انرژی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: آب , جغرافیا , عبدالمطلب برات نیا , نسیم خوش روزهای زندگی


تاريخ : ۱۳٩٦/٦/٥ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩٦/٦/٤ | ۸:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()


#مرتضی_دربهشتی

اوایل فقط چیزى مثل احترام بینمان بود.احترام دو انسان.به خواسته ها و علایق یکدیگر.
تنها چیزى که میفهمیدم ریاضیات بود.و البته طعم و بوى قهوه.میتوانستم با چشم بسته از فاصله ده مترى تشخیص دهم قهوه اى که از فلاسکش مینوشد قهوه مزارع پدرش است. و همانقدر هم ریاضیات را میشناختم.اعداد و ارقام و معلومات و مجهولات و حجم و سطح.شاید تنها چیزى که دوست داشتم بفهمم.بقیه چیزها دروغ بودند.یا میتوانستند دروغ باشند.ریاضیات خلاصه و حقیقت هر چیزى بود.ریاضیات نمیتوانست دروغ بگوید.و قهوه هم جزء مهم و سرنوشت سازى از زندگى مان.زندگى من خلاصه شده بود در دو چیز:ریاضیات و قهوه.
و او پدیده جدیدى در زندگى ام.
او معلم انشاءمان بود.از عشق دانش آموز و معلم بسیار گفته اند و نوشته اند.اما من عاشق او نبودم.او هم نبود.اوایل فقط چیزى مثل احترام بینمان بود.و با هم سر میکردیم.او بخاطر اینکه شاگرد اول مدرسه بودم از سر تقصیر انشاءهاى مزخرفم میگذشت.من هم با بى حوصلگى کلاسهایش را تحمل میکردم،شاید بخاطر رنگ چشمانش.
رنگ چشمانش بنفش بود.بله.بنفش.شاید براى شما رنگ بنفش عادى باشد ولى توى کل جنوب السالوادور هیچ زنى با چشمان بنفش وجود ندارد.و همین موضوع براى اولین بار مرا جادو کرد.به دنیایى دیگر برد.چیزى را توى مغزم روشن کرد.فعال کرد.دنیایى با انسانهایى با چشمان بنفش.وقتى دنیایى با انسانهایى با چشمان بنفش وجود داشته باشد دنیایى با پرندگان سخنگو هم وجود خواهد داشت.همینطور دنیایى با سربازان مهربان.دنیایى با دزدهاى فیلسوف.دنیایى با جنگلهایى آبى.
و آن روز لعنتى احترام را تبدیل به چیز دیگرى کرد که با یک واژه قابل بیان نیست.ساندویچم را خورده بودم و توى حیاط مدرسه با بچه ها گپ میزدم.همه منتظر بودند تا یکى از تیمها شکست بخورد و تیم بعدى وارد زمین شود.توى مدرسه ما فقط دو تا دروازه وجود داشت.و براى بازى باید صبر میکردیم.انتظارى احمقانه براى هیچ.حوصله ام سر رفت و یادم افتاد یک ساندویچ دیگر توى کیفم دارم.به کلاس رفتم.
در سکوت کلاس پشت میزش نشسته بود و میگریست.شانه هایش میلرزید.کنارش رفتم.تا بحال اینطور به او نزدیک نشده بودم.احترامى که بینمان حکفرما بود باعث شده بود تا هیچوقت از مرز معینى به یکدیگر نزدیک نشویم.اما او میگریست.و من باید نزدیکش میشدم.علت را جویا شدم.گفت هر وقت بزرگ شوى میفهمى!
ولى من بزرگ بودم.چرا فکر میکرد من کوچکم؟!دستانش را گرفتم.سرش را از روى میز برداشت و نگاهم کرد.اشکهایش هم بنفش بود!دستش را از توى دستانم بیرون کشید.کیفش را برداشت و از کلاس بیرون رفت.
و از آن لحظه به بعد فقط احترام بینمان نبود.باید به او ثابت میکردم که من بزرگم. و میتوانم کمکش کنم. و میتوانم جلو گریه هایش را بگیرم.هر چند که اشکهاى بنفش زیبایش را دوست داشتم.
باید کارى میکردم. در ذهن ظریف و احساساتى او شاید معناى بزرگ بودن ،توانایى نوشتن انشاء بود.
اما من بلد نبودم.هیچگاه هم سعى نکرده بودم بلد شوم.تنها چیزى که یاد داشتم ریاضیات بود و طعم و بوى قهوه.اما باید شروع میکردم.قهوه زیاد دم کردم براى شب زنده دارى طولانى و شروع کردم. واژه ها را ریختم روى دایره.جمعشان کردم،تفریقشان کردم.کنار هم گذاشتمشان.داستانى ساختم.و شکل دادم.داستانى مثل یک خط بى انتها.یا مثل پاره خطى با انتها.مثل یک دایره.یا مثل یک هزار ضلعى منتظم.معلوماتى داخل داستان نهادم و مجهولاتى.و آخر داستان مجهولات را پیدا کردم.و بالاخره در سپیدى سحر انشایم آماده بود.
و من هم آماده بودم تا انشایم را اولین نفر بخوانم.اما او نیامد.ناظم نخراشیده مدرسه بجایش آمد و گفت امروز بجاى او کلاس انشاء را برگزار میکند.و من انشایم را نخواندم.هیچوقت.
فردا هم نیامد.و هفته هاى بعد هم.بعدها فهمیدم پدرش بخاطر سقوط قیمت قهوه سکته کرده و مرده بود. و با مادرش به شمال السالوادور سفر کرده است.جایى دور.آنسوى کوه ها.
اما جاى اشکهاى بنفشش روى میز همچنان مانده است. و عشقش همچنان مرا ریاضت میدهد.
پایان
@suddenstory


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان کوتاه , درس های زندگی , برات نیا عبدامطلب , نسیم خوش روزهای زندگی


تاريخ : ۱۳٩٦/٥/٢۱ | ٧:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By M a h S k i n:.