نسیم خوش روزهای زندگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

با سلام

در صورتیکه مایل به دریافت فایل های یاد داشت های خصوصی که ترجمه و یا تحقیق های آماده می باشید لطفا با مدیریت وب لاگ از طریق ایمیل مکاتبه نمایید.

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ ] [ ٦:٤٢ ‎ق.ظ ] [ برات نیا ]

[ ۱۳٩۳/۱/۳٠ ] [ ٩:٠٥ ‎ق.ظ ] [ برات نیا ]

سهم من از زندگی دستان پر مهر تو شد / می ستایم من تو را تا آخر عمر همسرم

در میان اوج تنهایی تو با من مانده ای / تا تو باشی من چه غم دارم ز دنیا همسرم . . .

روزت مبارک

* * * * * *

افتخار زنان همین بس که روز میلاد برترین گوهر خلقت

بانوی بهشت، فاطمه زهرا(س) روز زن نامیده شده است . . .

روز زن مبارک

* * * * * *

جهت فرار از هدیه ی روز زن در این هفته احتمال وقوع دعوا از طرف مردان زیاد است…

با خونسردی و مهربانی این حیله را نقش بر آب کنید !

* * * * * *

کمترین آرزویم این است:

هرگز با چشمان مهربانت، نامهربانى روزگار را نبینى ناز بانو!

روزت مبارک

* * * اس ام اس طنز و خنده دار رو زن * * *

یه ضرب المثل قدیمی میگه :

عمر دست خداست ، زن وسیله است !

روز زن مبارک

* * * * * *

پیشاپیش ۱۱ اردیبهشت

روز عاشقان جواهرات

دشمنان گلگیر ماشین

بانیان قرص

عاملان ترافیک

حامیان رنگ و لعاب

و پر سر و صداترین موجودات خلقت

بر تمامی مظلومان و زحمتکشان عالم (مردان) تسلیت باد !

* * * * * *

زنان قبل از مادر شدن ، “پری”

و بعد از مادر شدن تبدیل به “فرشته” می شوند . . .

فرشته ی زمینی روزت مبارک

* * * * * *

من زن شدم تحملی پایدار

یک دنیا از سیبی گفت که من چیدم

ولی هیچ کس نگفت نشان عشق

سیب سرخی شد که من به آدم دادم

* * * جملات روز زن * * *

چه حکایت جالبیست!

کلمه ى زندگی با “زن” آغاز میشود و کلمه ى مردن با “مرد” !

* * * * * *

دقت کردین !؟

روز زن همه زن میشن ، روز دختر همه دختر !

بابا تکلیف مارو مشخص کنین !

* * * * * *

همسر از نام تو سر شود ای همسر من

قامت سرخ لبت خوابگه بستر من

من که هر شب پیش تو قربانی و دل داده ام

من به شوق روی تو از مادر خود زاده ام . . .

روزت مبارک ، دوستت دارم

* * * پیامک روز زن * * *

می دونی چرا روز زن برای خانمها جواهرات و طلا میخرن

روز مردبرای آقایون جوراب و زیرپوش !؟

چون خلایق هرچه لایق

(بزن اون دست قشنگرو)

* * * * * *

یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم

او شده مادر و من با همه پیری پسرم

او جگر گوشه هم از شیر بریده و هنوز

من بیچاره همان عاشق خونین جگرم !

(نجوای پسران مجرد عاشق پیشه !)

* * * * * *

چیزی که در زن ، قلب مرا تسخیر میکند ، مهربانی اوست

نه روی زیبایش

(شکسپیر)

* * * * * *

روز زن مبارک باد

! با دادن یک هدیه خود را یک سال بیمه بدنه و اعصاب کنید

* * * * * *

زنان را همین بس بود یک هنر / نشینند و زایند شیران نر

زن بلا باشد بهر کاشانه ای / بی بلا هرگز مبادا خانه ای !

روز زن مبارک

* * * * * *

اگر زنی در چهل سالگی هنوز جوان است

به این دلیل است که شوهرش او را هنوز هم عاشقانه دوست دارد . . .

تقدیم به همسری که روز به روز جوان تر میشود !

* * * * * *

پنجره را باز میکنم

طلوع را میبینم و غروب را فراموش میکنم.

از اینکه در قلبم هستی و عشق منی افتخار میکنم . . .

روزت مبارک

* * * * * *

خداوند مرد را آفرید و به زنها قول داد

مرد ایده آل را میتوان در هر “گوشه” زمین پیدا کرد

و زمین را “گرد” آفرید تا گوشه نداشته باشد

روز زن مبارک

* * * * * *

ای زن، ای الطاف دستِ حضرتِ پروردگار

ای تو بهتر از همه هستی، به صد ره آشکار

خنده ات چون روشنایِ صبحِ هستی، پر ضیا

خنده ات چون دامنِ عرش خدا، مهدِ صفا

روزت مبارک

* * * * * *

اگه میخواهیدروز زن بخاطر نگرفتن هدیه دچارافسردگی نشوید

این ذکرراروزی ۷ مرتبه تکرار کنید.

من گل همیشه بهارم از کاکتوس انتظاری ندارم !

* * * * * *

خوش‌آهنگ‌ترین نغمه‌های هستی نثار قلب خسته و صبورت

روزِ به اوج نشستنت مبارک . .

* * * * * *

سهم من از زندگی دستان پر مهر تو شد

می ستایم من تو را تا آخر عمر همسرم

در میان اوج تنهایی تو با من مانده ای

تا تو باشی من چه غم دارم ز دنیا همسرم

روزت مبارک

* * * * * *

اشعار عاشقانه تبریک روز زن

در ثانیه‌های بودنت می‌مانم

در فصل شکست خوردنت می‌مانم

یک سال نه ده سال چه فرقی دارد

تا لحظه دل سپردنت می‌مانم و دوستت دارم . .

* * * * * *

روز زن بر هر زن ، پیرزن،خواهر زن، برادر زن ، پدر زن، مادر زن ،

سوزن ، آمپول زن ، پنبه زن ، بیل زن ، جر زن ، زیراب زن ،

و بقیه زنها مبارک !

* * * * * *

پیشاپیش روز مادر، زن، مادر زن، مادر شوهر، عمه، خاله،

خواهر، نامزد،خواهر شوهر، زن دایی، زن عمو، دختر همسایه

دختر همکلاسی، دختر همدانشگاهی، دختر همکار بابا اینا…

بر تمامی بانوان و دختران ایرانی مبارک باد

* * * * * *

و خداوند زن را نمک زندگی آفرید تا مرد را از گندیدگی نجات دهد !

روز زن مبارک !

* * * * * *

آسمان آبی چشمان تو مال من است / تا زنم پر در میان آسمانت همسرم

هر زمان تا از تمام زندگی خسته شدم / عاشقم کردی به راه زندگانی همسرم

روز مبارک ، دوستت دارم

* * * * * *

زنان تحصیل کرده همسران خوبی از آب در می آیند

زیرا برای این که توضیح دهند که چرا غذا شور یا بی مزه شده

واژه های بیشتری در دست دارند !

* * * * * *

پنهان نمیکنم ز شما ، دوست دارمت

اندازه خدا ، به خدا دوست دارمت

هرچه از زمین و زمان خسته ام ولی

برون از تمام قید و بندها دوست دارمت

روزت مبارک

* * * * * *

نام تو رازی نوشته بر بال پروانه هاست

گلها همه به نام تو مشهورند

آیینه های از انعکاس نام تو می خندند

و من تنها برای تو می گویم

زندگی کن تا زنده بمانم

روزت مبارک

* * * * * *

من به پرواز نمی‌اندیشم

به تو می‌اندیشم به تو که بهتر از اندیشه‌ی یک پروازی

روزت مبارک

* * * * * *

خداوند لبخند زد و از لبخند او زن آفریده شد

لبخند زیباى خداوند

روزت مبارک!

* * * * * *

زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است ، سـرچشمه محبت و الطاف داور است

بهر صفا و لطف خدا عشق مظهر است ، بعد از خدا به سجده بود زآنکه مادر است . . .

[ ۱۳٩۳/۱/۳٠ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ برات نیا ]

 

 

[ ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ برات نیا ]

[ ۱۳٩۳/۱/٢٦ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ برات نیا ]

برخیز

وقت آن است برخیز و این گفته را در سر کن

انتهای خواب غفلت را چنین باور کن

برخیز کز کوشش تو می شود این خانه سبز

حال و روز خانه را با همّتت بهتر کن

برخیز و برای کودکان خانه ات

لحظه های رفته را چون مادری ساغر کن

برخیز که نااهلان نمی خواهند شکوه دائمت

با تلاشت چشم آنان را همیشه تر کن

برخیز و پیشرو باش در میان همرهان

پوششی از جنس کار و همتت بر تن کن

شاعر محمد برات نیا

[ ۱۳٩۳/۱/٢٦ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ برات نیا ]

گزارش سفر علمی به شمال خراسان - 1

چهارشنبه 18 آبان

ساعت30/12به پارکینگ دانشگاه رسیدم . همزمان با من آقای کوهستانی نیز رسید . وسایل سفر را که خریده بودم از صندوق عقب تاکسی تلفنی پیاده کردم و با کوهستانی به سمت دانشکده جغرافیا بردیم . خانم صباحی ، کاشی پز ، آقای ضیائی ، ماهی دشتی ، روحانیان و مرادی هم آمده بودند . چند دقیقه بعد خانم عسکری هم آمد .

آقای جعفری مسئول آموزش دانشکده جغرافیا نبود . از آقای خضری نقشه های منطقه و ارتفاع سنج را تحویل گرفتم . از خانم رحیمی از داخل انبار پیک نیک ، فلاسک ، موکت ، کلمن و قابلمه را برداشتیم .

مینی بوس نبود . از بچه ها سراغش را گرفتم . خانم صباحی گفت : لاستیکش پنچر بود رفت آپاراتی تا پنچری اش را بگیرد . بعضی از بچه ها از جمله خود من گرسنه شده بودند . خانم صباحی ، عسکری و کاشی پز موکت را جلوی درب دانشکده پهن کردند و نهارشان را خوردند . من و کوهستانی هم با کباب هایی که خانم برایم گذاشته بود ، دو تا ساندویچ درست کردیم و خوردیم .

باران نرم نرمک باریدن گرفت . سر و کله مینی بوس پیدا شد . وسایل را داخل مینی بوس جاسازی کردیم و راه افتادیم . هنوز آقای عزیزی نیامده بود . دم دانشکده آقای ضیایی را گذاشتیم و به همراه بقیه دانشجویان رفتیم دنبال آقای دکتر جهانی ، دکتر کیف و کیسه خوابش را به من داد و چند دقیقه بعد خودش هم آمد . دوباره برگشتیم دانشگاه ، آقای رضایی رفته بود خانه وسایلش را بردارد . چند دقیقه صبر کردیم . بالاخره عزیزی هم به ما پیوست . به طرف بلوار امامت جائیکه با رضایی قرار داشتیم حرکت کردیم . ده دقیقه ای طول کشید تا رضایی رسید . ساعت 2 بود که راه افتادیم . مقصد سفر علمی ما بازدید از روستاهای مرزی ایران در مرز ترکمنستان بود . پلیس راه مشهد را به مقصد چناران و بعد قوچان پشت سر گذاشتیم .

وقتی به قوچان رسیدیم باران به شدت می بارید . فلاسک های چای را از آب جوش پر کردیم و دوباره براه افتادیم . در بین راه به آقای رئوف تماس گرفتم . طبق قرار قبلی قرار بود شام را میهمان خانم ایوازه و آقای رئوف باشیم . یک ساعت بعد از غروب آفتاب یعنی ساعت 18 در شیروان بودیم . طبق آدرس به سمت ساختمان مرکزی بیمه ایران راه افتادیم . آقای رئوف در جلوی شرکت بیمه با روی گشاده از ما استقبال کرد ؛ بچه ها وسایل را برداشتند و همگی در طبقه دوم شرکت بیمه ایران مستقر شدیم . بساط چای که آمده شد شیرینی و میوه هم رسید . نماز خواندیم و همراه رئوف برای تهیه اقلام مورد نیاز با ماشین شرکت بیمه رفتیم بیرون . البته قسمت عمده خریدمان را از سوپر روبروی شرکت انجام دادیم . یعنی نوشابه ، دوغ ، کنسرو ماهی ، دستمال کاغذی ، کنسرو عدس ، خرما ، بیسکویت . بعد رفتیم سراغ نان و لیوان یک بار مصرف .

وقتی من و رئوف برگشتیم ، برنامه طنز شب های برره شروع شده بود . همگی داشتند تماشا می کردند . آخرای برنامه موضوع گفتگو عوض شد و آقای دکتر جهانی راجع به مسایل درسی صحبت کرد .

سفره شما را به کمک بچه ها پهن کردیم . برای شام آقای رئوف و خانم ایوازه از بیرون چلوکباب سفارش داده بودند . بعد از شام باز آقای دکتر جهانی و بچه ها راجع به مسایل گوناگون صحبت کردند . من چون خیلی خسته بودم رفتم خوابیدم .

5 شنبه 19 آبان

صبح با صدای اذان مسجد جامع شیروان بیدار شدم . بچه ها یکی یکی نماز خواندند و بعد از نماز دوباره خوابیدند . من آخرین نفری بودم که نماز خواندم . آبجوش که درست شد فلاسک ها را پر کردیم ، وسایل را برداشتیم و راه افتادیم . مقصد جاده بجنورد بود . بعد از گذر از کارخانه پتروشیمی بجنورد که در حاشیه جاده بجنورد – مشهد قرار دارد به سمت راست جاده پیچیدیم . یعنی وارد جاده ای شدیم که به جاده ی گیفان مشهور است .

در این منطقه گسل فعالی وجود دارد که چند سال قبل یعنی 1374 باعث زلزله در این منطقه شد و چندین روستا را با خاک یکسان نمود . به طوری که اینک هیچ اثری از روستاهای قدیمی وجود ندارد ، مگر مشتی خاک . علت اصلی بازدید هم دیدن مساکن جدید طراحی و ساخته شده بعد از زلزله است .

نوع اقلیم حاکم بر این منطقه به گونه ای است که دارای زمستان سرد بوده و شروع زمستان از مهرماه می باشد و تا اردیبهشت طول می کشد . یعنی حدود  8 ماه از سال هوا سرد است .

خانه های ساخته شده و طراحی شده بعد از زلزله با اسکلت بتونی می باشد ، امّا ورودی خانه که رو به حیاط است بسیار بزرگ می باشد . این مسئله عاملی است برای از دست دادن میزان زیادی انرژی گرمای از منازل و پی آمد آن مصرف سوخت بیشتر است و بدلیل کوهستانی بودن منطقه امکان رساندن سوخت و تهیه آن نیز با مشکلات همراه است . از سوی دیگر بزرگ بودن بیش از حد ورودی خانه باعث می شود که سرمای بیرون مستقیماُ وارد اتاق ها شود .

روستاییان به تجربه آموخته اند که برای حل این مشکل می بایست در جلو ورودی ساختمان درب دیگری را تعبیه نمایند تا هم به عنوان یک حال کوچک و هم حایلی بین هوای بیرون و هوای داخل اتاق عمل نماید .

مسئله دیگر : مساکن جدید قادر به تأمین نیازهای روستاییان نمی باشند ، بنابراین روستاییان با توجه به نیازهای خود قسمت های جدیدی نیز به این خانه ها اضافه کرده اند . این افزایش در برخی موارد به صورت پیوسته صورت گرفته و در برخی منازل جدا از خانه اولیه احداث شده است .

بعد از عبور از روستای شیخ ، در کنار جاده چند روستای تخریب شده را به صورت تجمیع درآورده اند . یعنی روستای حمامی و قلعه سر اکنون به صورت یک شهرک درآمده است .

مسئله قابل بررسی راجع به شهرک جدید مسئله درگیری های افراد پس از اسکان در مکان جدید است . چرا که زمین های خانه ها دولت خریده است و به روستاییان تحویل داده امّا کسانیکه تازه وارد شهرک جدید می شوند با ساکنان اولیه منطقه در استفاده از امکانات محیطی مانند : آب ، مرتع و زمین های اطراف ده دچار مشکل می شوند .

برای برنامه ریزان روستایی این نکته حایز اهمیت است که برای تجمیع چند روستا در یک مکان تنها نمی بایست به یک بعد قضیه نگاه کرد . بلکه باید علاوه بر تامین زمین ، به ابعاد فرهنگی ، اجتماعی و استفاده از امکانات بالقوه محیطی که ممکن است سالیان متمادی ساکنان اولیه به تنهایی از آنها استفاده می کردند ، نیز توجه خاصی مبذول دارند و زمینه را برای زندگی افراد جدید آماده نمایند .

از شهرک حمامی – قلعه سر که عبور کردیم جاده وارد ارتفاعات منطقه شد و کم کم منظره جاده و روستاهای واقع در حاشیه جاده از دیدگان پنهان گشت . حالا دیگر از آسفالت هم خبری نیست . بارش باران در دو شب گذشته جاده را گل آلود کرده است و در جاهایی از جاده که گودتر است آب جمع شده و هر کجا که جنس خاک رسی است گل درست شده و باعث لغزندگی جاده شده است .

جاده ما را با خود به درون رودخانه می برد ، رودخانه دارای آب شرب است . طوریکه آقای قدکچی راننده مینی بوس کپ می کند و می ایستد . تردید می کند ، برود یا نرود ؟ صحبت بچه ها و آقای دکتر در داخل مینی بوس درباره سیل و بردن وکشتن آدم هاست  ، نم نم بارانی که در حال باریدن بود به این افکار قوت می بخشید . راننده هم آدم ترسوئی است . مخصوصاً از نحوه ی عمل او در مواجه با اولین مانع آبی کاملاً قابل درک است . راننده سعی کرد تا آقای دکتر جهانی را از رفتن به داخل رودخانه پر از آب منصرف کند . امّا وقتی دید نمی شود دل به دریا زد ، بالاخره با صلوات از داخل اولین آب و اولین رودخانه رد شدیم .

کمی جلوتر ، وارد یک دره کوهستانی شدیم ، رد جاده گم و ناپیدا بود یعنی مسیل برده بود . مینی بوس بر روی شن های ته رودخانه مسیر خود را پیدا می کرد و به جلو می رفت . دیدن ماشین پرایدی که دو سه تا مسافر داشت در میان چاله چوله های کف رودخانه دیدنی بود . پراید از رفتن باز ایستاد چون نمی توانست برود و کف ماشین گیر می کرد . ناچار مسافرانش پیاده شدند تا ماشین سبک شود و بتواند برود . یکی از مسافران جلو آمد و سوار مینی بوس شد .

چند دقیقه بعد در ادامه مسیر به پراید دیگری برخورد کردیم که چند خانم در حال حول دادن آن بودند . از فردی که سوار مینی بوس شده بود پرسیدم که اینها اینجا چه می کنند ؟ گفت : اینها معلم های روستای قزلقان و ناوه هستند .

سرانجام دوباره به جاده آسفالته رسیدیم . کمتر از یکی دو کیلومتر بالاتر از دره روستای یکه شاخ و قزلقان قرار داشت ( نقشه شماره    ) درست سمت راست جاده ویرانه های روستای قزلقان هنوز به چشم می خورد . چند تایی از ساکنین هنوز در همان خانه های گلی قدیمی زندگی می کردند و در سمت چپ روستای تازه تاسیس قزلقان در سایت جدیدش قرار گرفته بود . آقای دکتر جهانی به راننده گفت که نگهدارد . مینی بوس در کنار جاده و اول روستا توقف کرد . همراه دکتر وارد ده شدیم . مرکز بهداشت ، مسجد و مدرسه ده در همان ورودی ده قرار گرفته است . ده تشکیل شده است از یک خیابان اصلی که در دو طرف این خیابان آسفالته خانه های روستاییان قرار دارد . برای هر خانه 400 متر مربع مساحت در نظر گرفته اند که مساحت خانه های که از طرف بنیاد مسکن ساخته شده است 40 متر مربع است . کمی جلوتر آقای دکتر جهانی راجع به مساکن روستایی قزلقان بعد از زلزله توضیح می دهد که طراحان بنیاد مسکن خانه ای را از چوب به نام زگالی ساخته اند ( عکس شماره 1 ) که مساحت خانه 40 متراست خانه از یک ورودی و دو تا اتاق تشکیل می شود . دیواره های اصلی از چوب است و دو طرف دیوار را با سیمان و گچ می پوشانند و سقف نیز ایزوگام می شود . ظاهر خانه نسبتاً شیک و جالب به نظر می رسد .  ( عکس شماره 2 ) . دانشجویان همه تلاش می کنند تا برای خودشان عکس یادگاری بگیرند .

آقای دکتر جهانی به مطلب بسیار مهمی اشاره کرد و آن اینکه  اگر چه خانه ها ظاهراً جمع و جوری دارند و شیک است امّا آیا خانه هدف اصلی و اساسی خویش را که به معنی محل آسایش و راحتی اعضای خانواده فراهم می کند یا نه ؟ برای یافتن پاسخ این سؤال به سراغ یکی از اهالی این روستا خانمی که در عکس شماره ( 2) ملاحظه می فرمایید رفتیم .

این خانم ابتدا فکر می کرد که ما از طرف دوست آمده ایم . از وی راجع به راحتی و آسایش در خانه اش پرسیدیم . گفت : کدام آسایش و راحتی مادر روزهای تابستان ازگرما در این خانه ها نمی توانیم زندگی کنیم و در روزهای سرد پاییز و زمستان از گزند سرما در امان نیستیم . وی در ادامه گفت : یاد آن روزها به خیر همان خانه های گلی قدیمی که در تابستان از خنکای آن لذت می بردیم و در زمستان با کمترین انرژی خانه گرم می شد و راحت و آسوده زندگی می کردیم . در آخر گفت : تو را به ابوالفضل کاری کنید ما را از دست این خانه ها نجات دهید . ما فقط 2 ماه از سال در این خانه ها آسایش داریم و مابقی سال را در عذاب به سر می بردیم .

نکته قابل توجه این مساکن این بود که اهالی روستا براساس نیازهای خودشان قسمت های مختلفی را به این مساکن اضافه کرده بودند و باز بسیاری از آنها از همان مصالح موجود درمنطقه که مصالح کم دوام نیز هست برای ساخت قسمت های جدید استفاده کرده بودند .

مینی بوس روستای قزلقان را پشت سر می گذارد و به مسیر خود به سمت ناوه ، که یکی دیگر از روستاهای تخریب شده زلزله بجنورد است ، ادامه می دهد . در بین راه یکی دیگر از اهالی روستای ناوه را نیز با خود می بریم . در سر راهمان مقبره ای را که بنیاد شهید در حال ساختنش است به چشم می خورد . عکس شماره ( 5) در این عکس نمایی از روستای قزلقان که در حاشیه جاده قرار دارد نیز به چشم می خورد .

بدلیل بارندگی و گل آلود بودن جاده از خیر رفتن به ویرانه های روستای ناوه می گذریم و به مسیرمان به سمت ارتفاعات ادامه می دهیم . در روی ارتفاعات مشرف به منطقه یعنی در ارتفاع 1650 متری روستاییان بیشتر مراتع را شخم زده اند و این شخم هم در جهت شیب زمین است که باعث ایجاد فرسایش در منطقه شده است .

عکس های شماره ( 6 و 7 و 8 ) نمونه های از تخریب مراتع و خشم زمین در جهت شیب زمین و در شیب های بیشتر از 15 درجه را مشاهده می نمایید .

بعد از اینکه گردنه های صعب العبور را پشت سر گذاشتیم وارد سرازیری شدیم . در بین راه از روستای کلاته قشلاق نیز عبور کردیم ، ولی باز هم بدلیل کمبود وقت از مینی بوس پیاده نشدیم .

مقصد ما روستای قلعه جوق بزرگ بود . ابتدا در مقابل مرکز درمانی روستا مینی بوس نگه داشت . آقای دکتر جهانی پیاده شد همگی با هم وارد مرکز شدیم . خانمی که بیرون آمد دکتر جوانی بود که در این روستا خدمت می کرد . دکتر بعد از کمی صحبت گفت برویم خانه بهداشت ، چون اطلاعات جمعیتی هر روستا را باید از خانه بهداشت آن بدست آورد ؛ درب خانه ی بهداشت باز است ، در می زنیم . خانم نعمتی مسئول خانه ی بهداشت به استقبال مان می آید . به همراه آقای دکتر جهانی وارد خانه بهداشت می شویم . عکس شماره ( 8 ) آقای دکتر جهانی اطلاعاتی راجع به مسایل مختلف جمعیتی مطرح می نماید که خلاصه موارد مطرح شده به شرح زیر است :

تعداد کل خانوار براساس آمار سال 1384 ، 220 و کل جمعیت روستا 1250 نفر است . خانه بهداشت روستای در فروردین هر سال آمار جمعیتی مورد نیاز خود را تهیه می کند . بعد خانوار در این روستا بالاست یعنی حدود 6 نفر تعدادموالید در سال های قبل به قرار زیر است :

سال 1383                      36 نفر

سال 1382                      36 نفر

سال 1381                      36 نفر

سال 1380                      33 نفر

در حال حاضر یعنی سال 1384 تا نیمه آبان 32 تولد داشته اند که ممکن است به بیش از 40 نفر هم برسد . این مسئله بیانگر عدم توجه به مسئله تنظیم خانواده در روستاست . زیرا بنا به گفته مسئول خانه بهداشت ، بسیاری از زنان مایل به توبکتومی نیستند و مردان روستا نیز چندان تمایلی به استفاده از روش های پیش گیری ندارند . نرخ مرگ و میر 3 در 1500 است یعنی 2% ، یعنی رشد جمعیت بالاست . برخی از خانواده ها هنوز در این روستا دارای بچه ششم و هفتم نیز هستند و برخی از مادران در سن بالای 40 سال نیز باردار می شوند .

کار واکسیناسیون با دقت در این خانه بهداشت انجام می گیرد . برای مادران و خانم ها کلاس های آموزشی دایر می شود . داروهای شاخه بهداشتی به صورت رایگان داده می شود . این داروها به حدود 42 قلم می رسد . با وجود آنکه در منطقه پزشک وجود دارد ، ولی اهالی می بایست ابتدا به خانه بهداشت مراجعه کنند و سپس از طریق خانه بهداشت به دکتر معرفی شوند .

یکی از مسایل جالب توجه در این روستا بر می گردد به زلزله . زیرا برخی از ساکنین روستای ناوه قزلقان که در زلزله خانه هایشان از بین رفته و تخریب شده است ، مجبور به مهاجرت و جابه جایی به این روستا شده اند . براساس اظهار نظر اهالی فاصله این جابه جایی حدود 19 کیلومتر است که خود باعث نارضایتی بسیار از مردم را فراهم کرده است .

اهالی روستا می گویند ، ما از زمین ها و زراعت مان دور افتاده ایم . بسیاری از اهالی به دلیل دور شدن محل زندگی از محل کار و کسب زمین ها را رها کرده و به شهرهای دیگر از جمله بجنور مهاجرت کرده اند .

برخی دیگر نیز می گویند از اول فروردین خانواده ها برای کسب معاش و درآمد مسکن این جا را رها می کنند و راهی زمین های کشاورزی شان می شوند ، زیرا به دلیل نبودن وسیله رفت وآمدو کوهستانی بودن مسیر امکان تردد هر روزه وجود ندارد .

بسیاری از افراد از اینکه آنها را به اجبار به این منطقه کوچانده اند ناراضی و ناراحتند و آرزو می کنند هر چه زودتر از این بدبختی نجات یابند . زیرا امکان حیات و زندگی و کسب درآمد برایشان سخت شده است .

از موارد بسیار نادر و جالب توجه در این روستا حمام عمومی خورشیدی است ، که در نوع خود بی نظیر است . برای ما که برای اولین بار با این پدیده مواجه می شویم جالب انگیز ناک است . امّا غم انگیز نیز هست . وقتی که می رویم تا سلول های خورشیدی حمام را ببینیم . عکس شماره ( 9 ) چیزی جز خرده شیشه و لوله های از زیر شن درآمده چیز دیگری قابل رویت نیست .

ساختمان اصلی حمام در فاصله چند متری از محل سلول های خورشیدی قرار دارد . بی اختیار می رویم تا داخل آنرا ببینم . همه چیز در آن  هست امّا هیچ استفاده ای نشده است . درب های آلومینیومی شکسته و لوله های تازه کار گذاشته کنده شده ، با زبان بی زبانی می گویند که مردم هیچ نیازی به این حمام ندارند . امّا سازمان انرژی اتمی بودجه اش را داده و پیمانکار مربوطه حمام را ساخته است . امّا بنا به گفته آقای دکتر جهانی هیچ وقت این حمام روشن نشده است و مردم هم هرگز از آن استفاده نکرده اند . عکس شماره ( 10 ) از داخل حمام گویای همه چیز است . حمامی که هرگز کسی در آن دوش نگرفته تخریب شده و به ویرانه ای تبدیل شده است .

بدنبال علت این پدیده می گردیم . اهالی روستا همگی از عشایر منطقه هستند . مسئله اصلی آنها کسب درآمد و معاش است . پاکیزگی اگرچه از نگاه ما در اولویت قرار دارد . امّا اگر به درستی به مسئله نگاه کنیم برای کسیکه به این مسئله به عنوان ضرروت نگاه نمی کند و اصلاً شاید برایش بودن و نبودن حمام یکی باشد چرا اهمیتی دارد . آنچه که مهم است این است که اینان یعنی روستاییان به دو علت به این مسئله کار ندارند :

بدلیل زیر ساخت های فکری و فرهنگی نیازی بدان ندارند .

هیچ مشارکتی ازسوی آنان درساخت وایجاد این حمام صورت نگرفته است .

بعد از بازدید از حمام خورشیدی دانشجویان دوباره سوار مینی بوس می شوند . معمولاً مثل همیشه خانم عسکری ، آخرین نفری است که سوار می شود . آقای دکتر جهانی تا اینجا دو کیلو شیرینی آنها را جریمه کرده است .

روستای بعدی قبلیش نام دارد . مینی بوس در مرکز ده جاییکه سلول های خورشیدی یک حمام روستایی چشم را خیره می کند ، نگه داشت . آقای دکتر جهانی گفت : این حمام سه سال قبل ساخته شده است . برای دیدن و تماشای آن از مینی بوس پیاده می شویم . جائیکه انتهای سلولهای خورشیدی است وصل به تپه ای است . همگی که به بالای تپه رسیدیم . مرد کاملی با دکتر احوالپرسی کرد ، ایشان آقای دکتر را برای نوشیدن چای به خانه دعوت نمود . همگی به سمت مرد که حالا قوچ علی حمیدی نام داشت راه افتادیم . خانه با حیاطی بزرگ و بدون دیوار سمت غرب ساخته شده بود . ایوان جلو خانه محل درآوردن کفش ها و وسایل اضافی خانواده بود .کف ایوان از صحن حیاط چهار پله سنگی بالاتر بود . سمت راست ایوان اتاقی بود که آقایان دانشجو در آن نشستند ، خانم ها در اتاق دیگر پذیرایی شدند . با چای از ما پذیرایی شد و راجع به مسایل مختلف با آقای حمیدی صحبت کردیم .

قوچ علی حمیدی می گفت : از دیشب برق رفته است . این روستا دارای آب ، برق و نانوایی می باشد . تانکر نفتی که برای روستا نفت می آورد علاوه بر اینکه بر کرایه حمل نفت مبلغی هم برای خودش می گیرد . وی می گفت : نفت به اندازه کافی هست . اکثر خانواده ها ذخیره کافی برای زمستان دارند .

حمام آفتابی روستای قتلیش یک تفاوت عمده با روستای قلعه جوق بزرگ داشت که تمام سلول های خورشیدی آن سالم بود . امّا هرگز افتتاح نشده بود ؟!

مسئله ای که قوچ علی حمیدی آن را مطرح کرد بحث فاضلاب حمام بود که می گفت اگر راه بیافتد این فاضلاب میان روستا راه خواهد افتاد . بنا به گفته وی در روستا زاد و ولد داریم امّا مردم روستا چند سال است که ثابت است و زیاد نشده اند .

تولید اصلی مردم قتلیش گندم است که به صورت کشت دیمی انجام می گیرد . میوه تولیدی روستا هرگز راهی بازار نمی شود و به مصرف خود اهالی می رسد . در چهار سال گذشته میزان برداشت از گندم دیم خوب بوده است . به طوریکه در هر هکتار 2 تن برداشت کرده اند . مجموع باغ های روستا را 20 هکتار برآورد می کند و تعداد گله های گوسفند را هشت گله ( هرگله شامل 400 تا 500 گوسفند ) می باشد .

اکنون به دلیل اینکه سهمیه آرد برای روستاییان تعیین شده است ، اکثر روستاییان ذخیره گندم ندارند و کلیه گندم ها تحویل دولت می شود . در این روستا روزگاری 5 آسیاب بادی مشغول به کار بوده که اکنون همگی از کار افتاده اند .

 

گزارش سفر علمی به شمال خراسان - 2

از قوچ علی حمیدی خداحافظی کردیم و به طرف روستای قاضی راه افتادیم . از کنار روستای قاضی که رد شدیم رد جاده گم شد یعنی رسیدیم به رودخانه ، شاخه سمت راست آب بیشتری نسبت به شاخه سمت چپ داشت . مینی بوس با صلوات حاضرین از عرض رودخانه گذشت . جاده درست از وسط رودخانه می گذشت سرانجام از داخل رودخانه بیرون آمد . ادامه مسیر جاده گلی و ناهموار بود . بدتر از همه آب بردگی هایی بود که کنار جاده را برده بود . در یکی از پیچ های جاده ته مینی بوس می لغزید ، همه ترسیده بودند . دکتر جهانی به راننده می گفت : آرام ، آرام تر .

 

به روستای دربند رسیدیم . اکثر خانه ها از مصالح محلی که عبارت از سنگ و چوب است بنا شده است . عکس شماره (11) . بعد از عبور از روستای دربند به طرف روستای تازه قلعه به راه افتادیم . مسیر جاده هم چنان از کنار رودخانه بود . بعضی مواقع جاده از رودخانه جدا می شود و برخی مواقع در داخل رودخانه واقع شده است .

در بین راه به پیشنهاد دکتر جهانی در وسط رودخانه در کنار یک درخت سرو کوهی یا همان ارس ایستادیم . آقای دکتر جهانی می گفت : ده سال پیش این درخت کوچک بود . اکنون به دلیل حفاظت رشد خوبی کرده است . در اطراف جاییکه ما نگه داشته بودیم ، درختان سرو کوهی جنگلی بودند که همگی کوچکتر از درخت ارس مورد نظر آقای دکتر جهانی بودند ، عکس شماره (12) . درخت های ارس قابل رویت همگی ریشه های درختانی بودند که در دهه های گذشته بدلیل عدم تامین سوخت روستائیان و عدم حفاظت دولت از منابع طبیعی همگی بریده شده و به مصرف رسانده شده بودند . امّا اکنون با حفاظت و مورد توجه قرار گرفتن مجدد این درختان در حال پوشاندن ارتفاعات هستند و منظره ای بدیع و زیبا را روی ارتفاعات ایجاد کرده اند .

 

بعد از اینکه اکثریت از درخت ارس عکس یادگاری گرفتیم و همچنین با دکتر جهانی نیز عکس یادگاری گرفتیم و دوباره سوار مینی بوس شدیم . دقایقی بعد جاده کم کم از رودخانه به سمت ارتفاعات کشیده می شود . در بالای ارتفاعات منظره سروهای کوهی بدیع و دل انگیز است . بلندترین نقطه که ارتفاعات مشرف به ترکمنستان است دکل های دیده بانی دیده می شود حدود 1600 متر ارتفاع دارد .

ساعت 51/13 به روستای تازه قلعه رسیدیم . روستا تشکیل شده است از یک خیابان آسفالته که کوچه به صورت شطرنجی عمود بر خیابان اصلی است . دارای برق وکلیه کوچه ها وسیع و بزرگ است و تا حدودی مشکل و سیمای روستا به شهرها نزدیک است .

این روستا به دلیل نظم در خیابان کشی در روستاهای شمال خراسان بی نظیر است و گویی به دلیل نزدیکی به ترکمنستان پدیده های فرهنگی باعث تاثیر گذاری در روستاییان شده و خود اقدام به ساخت روستا به شکل منظم نموده اند . این روستا شاید از معدود روستاهای باشد که وسیله نقلیه در آن به راحتی مانند شهر قادر به حرکت است . باز هم بدلیل کمی وقت قادر به ایستادن و یا پیاده شدن نیستیم . بنابراین مینی بوس در مسیر غرب به راه خود ادامه می دهد .

دانشجویان اکثراً گرسنه هستند و دارند نق نق می کنند . محل توقف را آقای دکتر جهانی تعیین می کند . مسیر سیزده کیلومتری تازه قلعه به غلامان که روستای بسیار بزرگ محسوب می شود طی شد . در غلامان از چند جوان که در کنار میدان اصلی روستا ایستاده اند سراغ مسجد را گرفتیم . راه را نشانمان می دهند . بچه ها وضو گرفتند و نماز خواندند . آب را روی پیک نیک جوش می آوریم . تصمیم داشتیم تن ماهی هم گرم کنیم که وقت نشد . بنا به دستور دکتر جهانی قرار شد نان و پنیر و خرما را در داخل ماشین بخوریم و غذای اصلی که همان تن ماهی باشد بماند برای شام . اکثر بچه ها غر غر می کنند و ناراضی امّا چون گرسنه بودند  نان و پنیر و خرما را خوردند .

 

از غلامان مسیر حرکت به سمت شمال است یعنی جاده ای که به روستای سرخ سوی هاشمی می رسد داخل روستا گل و خیس است . در وسط روستا در یک سراشیبی تند راننده که قصد داشت ترمز بگیرد فهمید که ترمز ندارد . روبرویمان ماشینی پارک کرده بود ، بنابراین مینی بوس از مسیر اصلی خارج شد . در کنار کوچه دختری قدم می زد آنطرف تر پیرمردی نگاهمان می کرد . روبروی ما دیوار خانه ای بود که منتظرمان بود . من که لیوان چای در دست داشتم لیوان را انداختم و با دو دست میله های جلوی صندلی را گرفتم . آقای دکتر جهانی و رئوف هم همین کار را کرده بودند .

راننده با تمام شتاب و دستپاچگی قبل از اینکه به دخترک بخورد و یا به دیوار اصابت کنیم توانست سر مینی بوس را برگرداند و چون در مسیر سربالایی قرار گرفت ، همگی جان سالم به در بردیم . من که حسابی ترسیده بودم . آقای دکتر جهانی و رئوف هم که پهلوی من نشسته بودند و نظاره گر ماجرا بودند خیلی ترسیدند . در سربالایی مینی بوس ایستاد و کمی آب خوردیم . اهالی از اینکه ما و بقیه جان سالم بدربردیم لبخندی به ما هدیه می کردند و می رفتند . دو تن از جوانان روستا که شاهد ماجرا بودند آمدند تا به ما کمک کنند . مسیر جدیدی را به ما نشان دادند . با صلوات از روستای سرخ سو هاشمی گذشتیم . باران دوباره آهسته و آرام  می بارید . دو جوان در انتهای روستا از مینی بوس پیاده شدند ، همگی از آنها تشکر کردیم . مینی بوس دوباره آرام آرام به سمت روستای بعدی براه افتاد . مقصد بعدی ما پرسه سو واقع در نقطه صفر مرزی بود . پرسه سو علیا را پشت سر گذاشتیم و بالاخره به روستای پرسه سو سفلی رسیدیم .

 

آقای دکتر جهانی دستور داد که اول باید برویم پاسگاه مرزی ، مینی بوس داخل پاسگاه توقف کرد . بچه ها در هوای سرد و مه آلود پاسگاه چای خوردند و نیم ساعتی طول کشید تا پس از هماهنگی و بیان تذکراتی مانند اینکه در مسیر جاده مرزی نباید از ماشین پیاده شد ، گرفتن عکس ممنوع و ... به ما اجازه عبور دادند . از تپه ای که دکل دیده بانی جمهوری اسلامی بر روی آن واقع شده است ، بگذری در آن سوی رودخانه سومبار دکل های ترکمنستان را می بینی . فاصله دو کشور را رودخانه سومبار تعیین می کند یعنی خط مرزی رودخانه است . جاده درست از کنار رودخانه می گذرد .

 

آن سوی رودخانه در میان درختان و مزارع سیم های خاردار چند لایه به چشم می خورد در واقع دیوار فلزی یادگاری از شوروی سابق و ارتش سرخ و سازمان اطلاعاتی کا . گ . ب می باشد . یواشکی و با ترس و لرز چند عکس یادگاری از داخل مینی بوس می گیریم . آقای دکتر جهانی عصبانی می شود . همان طور که از کنار رودخانه سومبار می گذریم . روستاهای حاشیه مرز ترکمنستان ظاهر شیکی دارند . سقف بام ها همگی شیروانی است و همه روستاهای مرزی دارای برق و خیابان هایشان آسفالت است . روستاهای مرزی ترکمنستان بسیار پر جمعیت هستند . در صورتیکه تعداد روستاهای مرزی کشور ما بسیار محدود است . سکونت گاه های آنان براساس معیشت کشاورزی است و در اکثر روستاها خانه ها و وسایل بیانگر پیشرفته تر بودن آنهاست . به عبارت دیگر بیانگر آن است که روستاهای آنسوی مرز در نقطه مرزی توسعه یافته تر هستند و دولت مردانشان برای مرزنشینان اهمیت بیشتری قایل هستند ؛ به جاست که مسئولین به این نکات توجه بیشتری فرمایند .

به دومین پاسگاه مرزی می رسیم جلویمان را افسر جوانی می گیرد ، می پرسد از کجا می آیید . آقای دکتر جهانی برایش توضیح می دهد . به ما اجازه عبور می دهند . از روستای سنگسار و پاسگاه مرزی سنگسار نیز رد می شویم . جاده هم چنان دقیقاً از حاشیه رودخانه می گذرد . رودخانه با جوش و خروش به راه خود ادامه می دهد . در بین راه دوباره گشت مرزی جلویمان را می گیرد . همان سوال و جواب های قبلی و ادامه حرکت . حالا دیگر هوا کاملاً تاریک شده است . پاسگاه بعدی ، پاسگاه مرزی کاریز است . از این پاسگاه که گذشتیم کم کم از رودخانه سومبار دور می شویم و فاصله جاده با رودخانه بیشتر می شود . آخرین پاسگاهی که ما را متوقف می کند ، پاسگاه کلاته ابریشم است که کمی دورتر از رودخانه است . بعد از این پاسگاه جاده به سمت جنوب می رود . حالا دیگر هوا تاریک تاریک است یعنی کاملاً شب شده است . جاده خلوت و خاکی است . مینی بوس ناله کنان و زوزه کشان در سراشیبی و سر بالائی های جاده به مسیر خودش ادامه می دهد .

سرانجام به کلاته ابریشم در ارتفاع 950 متری رسیدیم . آقای دکتر جهانی با مینی بوس دنبال حوزه علمیه می گشت . می گفت اینجا دوست شیخی دارد که می تواند شب به ما جای خواب بدهد . حوزه علمیه کلاته ابریشم در کنار رودخانه و در واقع در بستر رودخانه قرار دارد . خال محمد آخوند دوست آقای دکتر جهانی در مجلس عروسی بود . با مینی بوس رفتیم مجلس عروسی . با زبان ترکی با صاحبان مجلس خوش و بشی کردیم و از آنها خواستم تا خال محمد آخوند را صدا کنند . مردی که در ایوان نشسته بود میکروفونی در دست داشت . شیخ ما را صدا کرد .

این مسئله میکروفون هم به نوبه خودش جالب است . یکی از میزبانان با میکروفون دستورات لازم را به افراد خدمتکار و دیگر میزبانان اطلاع می داد و بقیه گوش به فرمان او بودند .

بعد از دیده بوسی و احوال پرسی آقای دکتر جهانی با خال محمد آخوند که سبیل هایش را تراشیده بود و ریشی مشکی و بلند داشت ، ما را به شام دعوت کردند . آقای دکتر جهانی پذیرفت . همگی رفتیم داخل خانه و شام خوردیم . در وسط شام آقای دکتر جهانی چند دقیقه ای صحبت کرد و از میزبان تشکر نمود . برای شام عروسی چلو گوشت درست کرده بودند . بعد از صرف شام دوباره برگشتیم حوزه علمیه یک کلاس درس را به عنوان خوابگاه تحویل ما دادند و یک کلاس دیگر را تحویل  خانم ها .

جمعه 20 آبان

صبح زود که بیدار شدم سرم درد می کرد . برای صبحانه تخم مرغ با پنیر و خرما بچه ها میل کردند . بار و بندیل را بستیم ، چند تا عکس یادگاری در جلوی حوزه علمیه کلاته ابریشم گرفتیم و دوباره راه افتادیم . دکتر مقصد بعدی را اعلام نکرد . جاده به سمت ارتفاعات کشیده شده بود . بعد از اینکه به بالاترین نقطه رسیدیم جاده دوباره سراشیب شد .

سراشیبی ها را با صلوات آمدیم پایین در تقاطع جاده خاکی با جاده آسفالته روستای گز قرار داشت . در کنار جاده بچه های کوچک مشغول چرانیدن گاوها و گوسفندان بودند . این بار جاده از کنار رودخانه می گذشت . نام رودخانه چاندیر است . در کنار جاده و در اول ورودی روستای قاولقا مینی بوس برای گرفتن عکس از نوع خاصی از مسکن روستایی نگه داشت . مساکن این روستا به صورت ردیفی و بدون حیاط است . همانطور که در عکس شماره ( 12) مشاهده می کنید یک خانه تشکیل شده است از اتاق های متعدد که در کنار یکدیگر قرار دارند ، زیرا خانواده در این روستا ها به صورت گسترده است این نوع مسکن از نوع مساکن یکپارچه با حیاط باز است .

 

 

در مسیر راه همانطور که در نقشه شماره (   ) می بینید از روستاهای توتلی علیا ، توتلی سفلی و مزارع عبور کردیم تا در ارتفاع 1132 متری به روستای یکه صعود رسیدیم .

در یکه سعود از محل پرورش اسب ترکمن که توسط دکتر عبدالجلیل غیاری اداره می شود بازدید کردیم . عکس شماره (13 ) . وی پزشک است و خود ترکمن ، بدلیل علاقه اش به اسب در کنار کار طبابت به پرورش اسب نیز می پردازد . البته موقعی که ما رسیدیم ، ایشان تشریف نداشتند .

دوباره مسیر رفته را برمیگردیم . این بار مقصد بجنورد است از مسیر جاده ایکه با غلق را به گونی نیک وصل می کند . در وسط راه در بالای ارتفاعات آلاداق چند عکس یادگاری از منظره برف و جنگل های سرو گرفتیم . البته بدلیل مه آلود بودن و ابری بودن و هم چنین به دلیل پیشرفته نبودن دوربین های ما عکس های گرفته شده گویای همه آنچه که بود نیست . عکس شماره ( 14) از ارتفاعات مشرف به غلامان گرفته شده است .

بعد از اینکه ارتفاعات مشرف به غلامان را پشت سر گذاشتیم جاده آسفالته سراشیبی است . در تنگه ترکمن ترکن و در پارک جنگلی چند لحظه توقف کردیم و دوباره راه افتادیم .

از چند خانوار که در حاشیه جاده نرسیده به روستای عشق آباد گرد هم جمع شده بودند و آبادی را تشکیل داده بودند بازدید کردیم . در آبادی مردی نبود . زن ها و بچه ها بودند . اسم آبادی را ( بارون آباد ) گذاشته بودند . هیچ گونه خدماتی در این آبادی مشاهده نمی شود . برای تهیه آب خوردن می بایست یک ساعتی راه بروند و برای بقیه امور از آب باران جمع شده در کنار استفاده می شود . آبی که هم حیوانات از آن استفاده می کنند و هم زن ها لباس ها و ظرف ها را می شویند . از معلم و مدرسه هم خبری نیست . عکس شماره ( 15)

از اهالی روستای بارون آباد خداحافظی کردیم . بعد از عبور از روستای عشق آباد به اترک می رسیم . در بستر رودخانه آب جاری است . بستر رودخانه همانطور که در عکس شماره ( 16 ) مشاهده می شود عریض است ، روستای بعدی یعنی آخرین روستای مورد بازدید قرار گرفته روستای پیش قلعه است که در فاصله کمی از جاده قرار دارد .

 

به دلیل کمی وقت امکان رفتن به داخل روستا برایمان میسر نشد . از راه دور عکس گرفتیم . برخی از مساکن این روستا چسبیده به صخره ها هستند و حتی در برخی از موارد دیوارهای خانه ها را دیواره صخره تشکیل می دهد . عکس شماره (17 ) سرانجام در ساعت 6 عصر روز جمعه با لطف پروردگار بار دیگربه شهر مشهد برگشتیم .

نتیجه و برداشت سفر علمی :

موضوعات مهم و قابل بحث در این سفر شامل موارد زیر است :

مسکن روستایی

راه روستایی

برنامه ریزی و ارائه خدمات به نقاط روستایی

روستاهای واقع در نقاط مرزی

حفظ محیط زیست ، مراتع و تامین سوخت روستائیان

تاثیر الگوهای فرهنگی بر نحوه کالبد روستا و مسکن روستایی

1- مسکن روستایی

            همانطور که می دانید مسکن به معنای محل استراحت و آرامش است و مهمترین نقش مسکن ایجاد آرامش و آسایش برای ساکنان آن است . بنابراین انسان ها با توجه به تجربه خود در طی سالیان متمادی آموخته اند تا جهت راحتی خود با توجه به شرایط محیطی و اقلیمی حاکم بر منطقه مسکن مناسبی برای خود وفرزندان خویش بنا کنند .

            بعد از زلزله سال 1374 بجنورد که منجر به از بین رفتن روستاهایی گردید که بر روی گسل قرار گرفته بودند . طراحان بنیاد مسکن که مسئول تأمین مسکن روستایی هستند ، چند نوع مسکن برای این منطقه و این روستاها طراحی کرده اند . اولین نوع ان که دارای اسکلت بتونی است و دومین نوع آن که از چوب ساخته شده است برای روستاهایی به کار رفته که بر روی گسل می باشند و با زگالی مشهور است . در بازدید از منطقه و صحبت با اهالی متوجه شدیم که هر دو نوع دارای معایبی است . اولین نوع آن بدلیل اینکه ورودی خانه بسیار بزرگ است منجر به این می شود که میزان افت و از بین رفتن گرما در زمستان زیاد باشد . و بدلیل قطر کم دیوارها سوخت زیادی جهت گرم کردن خانه نیاز است و از سوی دیگر به همین دلیل در تابستان ها این نوع خانه ها بسیار گرم و در زمستان بسیار سرد است . روستاییان برای مقابله با این وضعیت برخی در ورودی خانه درب دیگری تعبیه کرده اند تا از افت گرما در زمستان جلوگیری کنند .

در مسکن نوع دوم ، یعنی نوع چوبی مشکلات فراوان است زیرا این نوع مسکن اصلاً محلی برای آسایش نیست و اکثر مردم ناراضی هستند . زیرا همان مسایلی که برای نوع بتنی بیان شد برای این مساکن نیز قابل بیان است .

بنابراین پیشنهاد می شود طراحان مسکن می بایست خود برای مدت کوتاهی هم که شده در مسکن طراحی خودشان در فصول مختلف و شرایط واقعی زندگی کنند تا بتوانند در طراحی شرایط اقلیمی محل را نیز در نظر بگیرند . در غیر این صورت بسیاری از روستاییان این نوع مساکن را به حال خود واگذاشته و دوباره به همان خانه های گلی با دیوارهای قطور که آنها را در زمستان از سرما و در تابستان از گرما حفظ می کرد پناه خواهند برد . همانطور که در روستای قزلقان برخی حاضر به ترک خانه های قدیمی نشده بودند و آنهایی هم که ظاهراً ساکن شده بودند برای خود سر پناه های جدیدی از گل احداث کرده بودند .

            مقایسه مساکن شهری با مسکن روستایی گویای این واقعیت است که از نظر کیفی تفاوت های زیادی وجود دارد . از نظر امکانات رفاهی مسکن روستایی کشور فاقد امکانات لازم از نظر رفاه زیستی می باشد . واز نظر نوع ساخت نیز مساکنی روستایی مطلوب نیست . مطلب دیگر اینکه تجمیع روستاها بعد از حادثه زلزله باعث بروز مسایل مختلفی در جامعه روستایی می گردد . لازم است برنامه ریزان به این نکته توجه نمایند و قبل از تجمیع کلیه جوانب این مسئله را با مشاوران و کارشناسان ارشد جغرافیا و برنامه ریزان روستایی در میان گذارند .

2- راه روستایی

            راه به عنوان شریان حرکتی یک کشور مطرح است . راه روستایی مهمترین پل ارتباطی یک روستایی با شهر و مراکز داد و ستد منطقه است . در صورتیکه جان انسان ها ارزش داشته باشد و بخواهیم کشورمان را که در مسیر توسعه گام برداشته است به مراحل بالاتری از توسعه و توسعه پایدار برسانیم می بایست حداقل کاری که برای روستاها انجام می دهیم ایجاد ، مرمت و نگهداری از راه های روستایی است . بسیاری از راه های روستایی که در مسیر رودخانه ها قرار دارند به مجرد آمدن باران وبرف پل ارتباطی روستائیان با دنیای خارج قطع می شود . از دیگر سوی هر ساله بسیاری از جاده های احداث شده در اثر سیلاب از بین می روند و کسی هم مسئول نیست . فرسایش آبی در روستاهای حاشیه رودخانه ها بسیار بالاست و بسیاری از صاحبان زمینهای کشاورزی مرغوب هر ساله یا زمین هایشان و یا محصولاتشان را آب می برد .

3- برنامه ریزی و ارایه خدمات به نقاط روستایی :

            به نظر می رسید هدف برنامه ریزان و طراحان از دادن بودجه به یک استان این است که میزان بهره برداری از خدمات بیشتر شود و مردم آن منطقه از آن خدمت استفاده کنند . امّا به نظر می رسد در برخی موارد برنامه ریزان عزیز به دلیل عدم آشنایی با فرهنگ و زیرساخت های فرهنگی مردم منطقه و هم چنین به دلیل عدم آشنایی و عدم ارزیابی و نیاز سنجی دقیق در بسیاری از مواقع در یک منطقه بودجه لازم برای ایجاد یک یا چند طرح اختصاص می دهند و شرکت پیمانکار نیز براساس سفارش وزارت خانه اقدام به ساخت می نماید . امّا عملاً در واقع هیچ وقت این طرح مورد استفاده مردم محل واقع نمی شود زیرا مردم نیازی به آن ندارند .

            حمام های خورشیدی روستای قلعه جوق و قتلیش یکی دو تا از صدها و یا شاید هزاران طرحی است که هرگز مورد استفاده مردم محل قرار نگرفته است . در صورتیکه برای راه اندازی طرح میلیاردها ریال برای ساخت و اجرای این طرح هزینه شده است .

لازم است قبل از اجرا و ارایه طراح برنامه ریزان کشور ، اساتید و افراد مجرب و آگاه به مسایل هر منطقه مشورت نموده و پس از بررسی اقدام به ساخت و راه اندازی یک طرح نمایند .

4-روستاهای نقاط مرزی

            مقایسه روستاهای دو کشور در یک منطقه و در دو سوی یک رودخانه می تواند بیانگر این باشد که دولت های حاکم بر این مردم چگونه به این افراد می اندیشند و چگونه با آنها برخورد می کنند . دولت های که برای مردمشان اهمیت قایل هستند و مایلند عدالت اجتماعی را اجرا کنند و گام های توسعه را به درستی بردارند و می دانند که عدم توجه به روستا باعث افزایش مشکلات شهرها و مسایل بی شمار اجتماعی و معزلات خاص خود می باشد ، اینان سعی کرده اند در دور افتاده ترین نقاط کشورمان وسایل آسایش و رفاه اجتماعی مردمشان را فراهم کنند . دیدن روستاهای آباد و زیبا و برخوردار از همه امکانات در آن سوی رودخانه سومبار و در کشور ترکمنستان و مقایسه آن با روستاهای گلی و جاده های ناامن و ناهموار این سو یعنی کشور ما ایران مایه تأسف است . اگر دولت مردان مایلند که عرق ملّی و ملیت پرستی در مردم این سرزمین نشو و نما کند می بایست به مردمی که هر روزه شاهد زندگی خوب آن سوی رودخانه هستند توجه کنند ، جائیکه حتی از رسانه ملّی هم خبری نیست . توجه به این نکته که روستاییان مرزی اکثر وقتشان با برنامه هایی پر می شود که از رسانه های آن سوی مرز برایشان می رسد زنگ خطری است برای مسئولان . روستاییان که در کنار خانه های گلی و خشتی شان آنتن های تلویزیون را بر روی تپه های مشرف به روستا برده تا شاهد برنامه های آن سوی مرز باشند ، چهره نازیبایی را در ذهن تجسم می کند .

5- حفظ محیط زیست ، مراتع و تأمین سوخت روستاییان

            امروزه شاهد آن هستیم که بسیاری از مراتع کشور زمین های کشاورزی تبدیل شده اند . کشاورزانی که مراتع را تسخیر کرده و به دلیل ناآگاهی اقدام به شخم این زمین ها در جهت شیب می نمایند که خود باعث فرسایش خاک و از بین رفتن بافت خاک می شود و در دراز مدت باعث تخریب محیط زیست ، ایجاد سیلاب و از بین رفتن حیات وحش می گردد . لازم است مسئولان اگر جلوی تسخیز مراتع را نمی گیرند حداقل برای روستائیان کلاس های آموزشی ویژه نحوه بهره برداری از زمین در مکان ها یی که شیب زمین ، بیش از 15 درجه است برگزار نمایند .

            مطلب حایز اهمیت در این سفر علمی دیدن مناظر جالب و دل انگیز جنگل های احیا شده رشته کوه های خراسان بوده تأمین سوخت در زمستان های بسیار سرد رشته کوه های آلاداغ مهمترین عامل در جهت حفظ این جنگل هاست و از سوی حفاظت محیط زیست نیز به نوبه خود لازم است .

            6- تأثیر الگوهای فرهنگی بر نحوه کالبد روستا و مسکن روستایی و استفاده از مصالح محلی جهت ساخت مسکن

            در نقاطی که ارتباطات فرهنگی بین دو ملت و دو فرهنگ زیادست در برخی مواقع ، باعث نفوذ یک فرهنگ و یا استفاده از یک فرهنگ در درون قلمرو دیگر می شود . روستای تازه قلعه یکی از این موارد بود که به دلیل ارتباطات فرهنگی مردم این منطقه با ساکنین آنسوی مرز باعث شده بود که روستا به سبک کاملاً مدرن احداث گردد و بسیاری از مشکلات سایر روستا ها را نداشته باشد و مردم این روستا قادر باشند به راحتی در کوچه های روستا راه بروند و از وسیله نقلیه استفاده کنند .

            همیشه انسان کوتاه ترین راه را برای رسیدن به مقصد انتخاب می نماید . برای ساخت مسکن ینز در همه عالم این گونه است که مسکن هر منطقه براساس مصالح موجود در آن منطقه شکل می گیرد . استفاده از سنگ در ساخت خانه های روستاهای واقع در ارتفاعات در نوع خود جالب توجه است .

مطلب آخر اینکه پدیده فرهنگی در شکل مساکن نیز تأثیر می گذارد همانطور که در روستاهای واقع در جاده غلامان به یکه صعود مشاهده شد . نوع خانه ها از نوع مساکن یک پارچه با حیاط باز بود در واقع کلیه افراد یک خانوار که گاهی ممکن است به 20 خانواده برسند در یک حیاط زندگی می کنند و خانه ها چسبیده به یکدیگر و همگی دارای ایوان مشترک هستند . و این نوع خانه ها عملاً فاقد حیاط است .

تهیه و تنظیم :

عبد المطلب برات نیا

(دانشجوی کارشناسی ارشد جغرافیا و برنامه ریزی روستایی)

 

 

[ ۱۳٩۳/۱/٢٦ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ] [ برات نیا ]

امام جواد علیه السلام از نگاه دیگران

شخصیت والای علمی- اخلاقی امام جواد علیه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می باشد. گویند هر گاه خواستی فردی را بشناسی؛ ببین که مخالفانش چه کسانی هستند ودر مورد ایشان چه می گویند؟ در این مقاله قصد داریم برای شناخت بیشتر این امام عزیز به عنوان نمونه، مواردی از سخنان عالمان اهل تسنن را ذکر نماییم.

مامون عباسی:

خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج درآوردن دخترش " ام الفضل " به امام جواد (ع) ، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت : " قد اخترته لتفضیله علی کافة اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالک "؛ من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم که با کمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و در علم و دانش اعجوبه ای است. (1)

اسقف بزرگ مسیحی:

اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد (ع) در مسائل پزشکی گفت :

به نظر می رسد این شخص " امام جواد (ع) " پیامبری از نسل پیامبران است. (2)

سبط بن جوزی:

یوسف بن قزا اغلی بن عبدالله بغدادی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می نویسد :

کان علی منهاج ابیه فی العلم والتقی و الزهد والجود.

او در علم و تقوا، پرهیزکاری و سخاوت؛ چون پدر بزرگوارش "امام رضا (ع) " و دنباله رو او بود. (3)

ابن ابی طلحه:

ابن ابی طلحه در کتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول درباره شخصیت امام جواد(ع) می نویسد: او گرچه صغیرالسن است ولی کبیرالقدر و رفیع الذکر می باشد. (4)

ابن صباغ مالکی:

علی بن محمد احمد مشهور به " ابن صباغ " فقیه مالکی و متوفای 855 در مکه پس از بیان گوشه ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد(ع) ، می نویسد: آری چنین بود کرامات جلیل و مناقب او.

و در جای دیگر می افزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد(ع) و فضیلت کمال و عصمت و جلال او ، حضرت در میان طبقات ائمه (ع) سنش کمتر از همه و قدر و شانش اعظم است .

او در اندک مدتی از عمر شریفش کراماتی بسیار و معجزاتی بی شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت کمال را طی کرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل کمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده ، چه با مجالس و محافلی که متکلم به احکام گردیده و از مسائل، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بد فرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الکن کرده و گاه ، بسیار انجمن و محفلی که در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حکما را تحت الشعاع قرار داده است. (5)

صلاح الدین صفدی:

خلیل بن ابیک بن عبدالله، معروف به صلاح الدین صفدی، ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین که در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده ، می نویسد:

" محمد بن علی، همان جواد بن رضا (ع) بن الکاظم موسی بن الصادق جعفر رضی الله عنهم است . لقب او جواد، قانع و مرتضی است. وی از فرزندان اهل بیت نبوت است که در سخاوت شهرت داشت تا جائی که او را جواد(ع) ، نام نهاده اند، او یکی از امامان دوازده گانه است. (6)

ابن تیمیه:

ابن تیمیه می گوید:" محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی هاشم است که در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد. (7)

یوسف بن اسماعیل نبهانی:

یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد 1350 هجری که از وی سیزده کتاب مهم بر جای مانده، می نویسد:

" محمد جواد فرزند علی رضا (ع) از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل بیت (ع) است که عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در کتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستایش و تکریم یاد کرده است. (8)

محمود بن وهیب بغدادی فنخی:

محمدالجواد (ع) فرزند علی بن الرضا (ع) است کنیه او مانند کنیه جدش محمد الباقر، ابو جعفراست رضی الله عنهما.

سه لقب وی جواد، قانع و مرتضی است که مشهورترین آنها " جواد" است . رنگ پوست او سفید، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود. (9)

علی جلال حسینی:

علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می نویسد:

" محمدالجواد ابوجعفر دوم، فرزند علی (ع) در سال 195 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن کم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود. (10)

خیرالدین زرکلی:

خیرالدین زرکلی می نویسد: " ابوجعفر جواد (ع) چون اجداد خویش مقام بلندی داشت . هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت. (11)

پی نوشت ها

1- بحارالانوار، ج50، ص75 / موسوعة الامام الجواد(ع)، ج1 ، صص360 و 363/ اعیان الشیعه ، ج3 ، ص 129.

2- المناقب لابن شهرآشوب ،ج4 ، ص389 / موسوعة الامام الجواد (ع) ،ج1 ، ص362.

3- تذکرة الخواص ، ص202 / الامام جواد (ع) ، ص72 .

4- کشف الغمه، ج2، ص186.

5- حلیة الابرار، ج 4، ص568 / الفصول المهه، ص266 / موسوعة الامام الجواد (ع) ، ج1 ، ص364 / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب ، صص 40 و 41 .

6- الوافی بالوافیات، ص105 / الامام محمد الجواد (ع) ، ص73 .

7- منهاج السند، ص 127.

8 - جامع کرامات الاولیاء ،ج1 ، ص100.

9- جوهرة الکلام ، ص147 / الامام الجواد (ع) ، ص76 .

10- زندگانی امام جواد(ع)، ص200.

11- الامام محمد الجواد (ع) ، ص76 / زندگانی امام جواد (ع)، ص200.

 

   

AVINY.COM

 

[ ۱۳٩۳/۱/٢٦ ] [ ٧:٢۱ ‎ق.ظ ] [ برات نیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
RSS Feed