نسیم خوش روزهای زندگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

 

حکیمی بر سر راهی می‌گذشت. دید پسر بچه‌ای گربه خود را در جوی آب می‌شوید.

گفت: گربه را نشور، می‌میرد!

بعد از ساعتی که از همان راه بر می‌گشت دید که بعله…!

گربه مرده و پسرک هم به عزای او نشسته.

گفت: به تو نگفتم گربه را نشور، می‌میرد؟

پسرک گفت: برو بابا، از شستن که نمرد ، موقع چلاندن مرد!

[ ۱۳۸٩/۳/۱٦ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ برات نیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
RSS Feed