شاهنشهی و شد نجفَت مرکز شاهی

ایوان تو نور است و جهان جمله سیاهی

 

گر پای کسی در حرمت جای بگیرد

از لطف خریدار شوی تو به نگاهی

 

من رعْیتِ مُلک توام ای شاه ولایت

شاهی بنما و بده بر ما تو پناهی

 

دیوار حرم، سنگ حرم، صحن و سرایت

دل را ببرد تا به خدا، گر که بخواهی

 

گر قسمت من بوسه به خاک نجف افتد

سخت است بیارم به حرم، بار گناهی

 

از دور اگر چشم من اُفتد به ضریحت

گویم که بگردم به فدای تو الهی

 

گمگشته طوفان بلاها به سراغت

آید نشود در دو جهان غرق تباهی

 

دریا مَثَلِ کوچک بحر کرم توست

می میرد اگر آب ننوشد لب ماهی

 

از کودکی‌ام حب تو با شیره ی جان داد

مادر به امیدی که شوم آنچه تو خواهی

 

یک عمر دلم را به تو بستم که از آن رو

گویی بمن ای شاه، تو هم جزء سپاهی


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اشعار منتخب


تاريخ : ۱۳۸٩/٤/٧ | ۸:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : برات نیا | نظرات ()
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.