نسیم خوش روزهای زندگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

از میان همه مکتب های فلسفی و اجتماعی که به طور مستقیم و غیر مستقیم در مطالعات جغرافیایی تاثیر داشته است شاید مکتب کارکردی در ردیف محدود تفکرات فلسفی است که در تئوری، روش کار، مباحثات فلسفی و تجربی علم جغرافیا و علوم سیاسی، مردم شناسی و علوم اجتماعی بیش از همه دخالت داشته است. بدون شک، اغلب جغراف دانان در مطالعات جغرافیای مفاهیم کارکردی را دنبال می کنند. علاوه بر این مفاهیم کارکردی تاکنون برای بسیاری از شاخه های جغرافیا، قوانین فلسفی و روش شناسی تهیه شده است.
   می توان مفاهیم کارکردی را به شرح زیر بیان کرد:
   1-جوامع را باید به صورت کلی نگری در یک چهارچوب با مناسبات مشترک سیستم ها مورد مطالعه قرار داد.
   2-رابطه علت و معلولی دارای اثر متقابل می باشد و در موارد بسیار، اثرات گوناگونی دارد.
   3-مکتب کارکردی کمتر به تاریخ یک جامعه تاکید دارد اما بیشتر به اثرات اجتماعی و تعادل اجتماعی می اندیشد.
   4-دیدگاه کارکرد گرائی، تلاش می کند تا وابستگی های اجزاء ترکیب دهنده یک ساخت اجتماعی را بیابد.
   5-دیدگاه کارکردی بیشتر جنبه ترکیبی دارد و حتی عده ای آن را معادل زیست شناسی می دانند. در اینجا، هر جزء، ارتباط دو جانبه با کل دارد و هر جزء که وارد کل شود خصلت تازه ای می یابد.
   کارکردگرایی به شکل های گوناگون و به طور مستقیم و غیر مستقیم بدانسان که در زیر می آید وارد علم جغرافیا شده است:
   1-کارکردگرایی غیر مستقیم: تقریبا به صورت مفاهیم کارکردها مثلا تعیین نقش مشاغل در ارتباط با توسعه شهری، وابستگی میان یک متغیر وابسته و یک یا چند متغیر مستقل، کارکرد یا نقش شهرها در داخل ناحیه و مناسبات بین ناحیه ای، عمل کرده است.
   2-جانشینی کارکردی: نفوذ سریع تکنولوژی خارجی در داخل کشورهایی که تکنولوژی سطح پایینی دارند نیازهای جدید و تعادل های اکولوژیکی جدیدی به وجود می آورد و یا ورود یک اسلحه گرم میان روستائیان یک منطقه ممکن است به تعادل های اکولوژیکی میان روستائیان و حیوانات موجود منطقه آسیب برساند و این تعادل ها را برهم زند.همچنین ممکن است غربی کردن شتاب زده یک جامعه در همه شئونات یک کشور به عدم تعادلهایی منجر گردد.
   3-هدف ها: هدف ها در چهاچوب یک فضای جغرافیایی مطالعه می شود.
   4- نگهداری وضع موجود تعادل و خود تنظیمی: این مفاهیم کانون اصلی مطالعات جغرافیایی و جهت بررسی سلسله عملیات داخلی سیستم های انسانی است. در این مرحله، عملکردهایی که وضع موجود را تضعیف یا تخریب می کند مورد مطالعه قرار می گیرد. مثلا در مورد سیاست عدم تمرکز، سعی می شود که حاکمیت اداری، اقتصادی و اجتماعی پایتخت تعدیل گردد و این کار شاید از طریق ایجاد قطب های جدید توسعه، عملی شود. این کارکرد، تعادلی به الگوهای رشد در نواحی مختلف کشور می بخشد و خود تنظیمی ناحیه ای بوجود می آورد. تعادل یابی نه براساس سود اقتصادی بلکه بر اساس زندگی بهتر برای بیشتر مردم می باشد.
   5- سازگاری و تطابق: در این مرحله، هماهنگی و سازگاری موجود زنده با محیط بررسی می شود و یا مثلا گسترش سکونتگاههای انسانی در رابطه با شرایط محیط مطالعه می گردد.
   6- وابستگی عناصر در یک مجموعه: در همه مباحث کارکردی، وابستگی عناصر در یک مجموعه، مفهوم اصلی کارکردی را می رساند و به موارد زیر تاکید دارد:
   الف) یک وضع موجود برای مدت طولانی
   ب) یک گروه از هدف ها و هنجارها
   ج) یک فضای زندگی تحت اشغال یک گروه
   د) اثرات متقابل خرده سیستم های داخلی (سیستم های فرعی زیر سیستم ها)
   ه) تحرک
   مفهوم تحلیل کارکردی را در جغرافیای کاربردی به شرح زیر می توان خلاصه کرد:
   1-فلسفه سیستم ها، تاکید بیشتر روی وابستگی های داخلی میان خرده سیستم ها(سیستم های فرعی).
   2-فلسفه علل غائی.

منبع:

http://www.ngdir.ir/geoportalinfo/PSubjectInfoDetail.asp?PID=439&index=34

[ ۱۳۸٩/٢/۳۱ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ برات نیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
RSS Feed