نسیم خوش روزهای زندگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

iran eshgh

 

در اطرافمان هر روز آدم های بسیاری را می بینیم که ورق تقویم ها، حسابی از سروصورتشان رد شده است.

 گویا چهره خسته شان را با خط هایی عمیق نقاشی کرده اند.

اینان که از زمستان های زندگی، برفی همیشگی بر سر دارند، نمایندگان کهن سال یک نسلند؛

نسلی که از روزها و سال ها، خاطرات زیادی را در کوله بار عمرشان انبار کرده اند.

ما به این نسل و به سپیدی ها و تجربه هایشان سخت محتاجیم و وظیفه داریم حرمتشان را حفظ کنیم.

ما به آنها که این طور ما را به این زندگی و زندگی را این گونه به ما تحویل داده اند، مدیونیم.

  

iran eshgh

 

درکتاب آسمانی آیه23 سوره اسراء خداوند می فرماید:
«به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو، یا هر دو آنها نزد تو به سن پیری رسند،
 کمترین اهانتی به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف و سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو.»
 
 

پند پیران

« پیران مایه خیر و برکت زندگی بوده و وجودشان در میان جمع و خانواده همچون پیامبری  در میان امت است.»

(حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله)

پیران سخن به تجربه گویند، گفتمت هان ای پسر که پیر شوی، پند گوش کن

پند پیران، گران بهاست؛ چرا که با خاطره تجربه ها درآمیخته و در گذر روزگار به مرز پختگی و گران باری رسیده است.

 گویا پیر در پنهان هر رخداد، نکته ها می بیند که دیده دیگران به دیدن آن نابیناست.

آنچه اندر آینه بیند جوان پیر اندر خشت بیند بیش از آن

در فرهنگ ایرانی، هم نشینی با پیران، وارد شدن در وادی صلاح و هدایت است:

جوان را صحبت پیران حصار عافیت باشد به خاک و خون نشیند تیر، چون دور از کمان گردد

از این رو، جوانان به پند آموختن از پیران توصیه شده اند:

جوانا سر متاب از پند پیران که رأی پیر از بخت جوان به

مدال لیاقت خدا

نشان لیاقت خدا، مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی.

 نشان لیاقت خدا، تنها چند خط ساده است؛ خط های ساده ای که بر پیشانی ات می کشد.

هر تقویم که تمام می شود، خطی بر خطوط پیشانی ات اضافه می گردد و روزی می رسد که پیشانی ات پر از دست خط خدا می شود.

آیینه ها می گویند آن کس زیباتر است که خطی بر چهره ندارد؛ آیینه ها اما دروغ می گویند.

 دست خط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند، زیبایش می کند.

جوانی، بهایی است که در ازای دست خط خدا می دهیم.

دست خط خدا اما پیش از اینها می ارزد. کیست که جوانی اش را به دست خط خدا نفروشد؟

 

این سطرهای چین که ز پیری به روی ماست هر یک جدا جدا خط معزولی قواست
ز روزگار جوانی، خبر چه می پرسی؟ چو برق آمد و چون ابر نوبهار گذشت
مخند ای نوجوان زنهار بر موی سپید من که این برف پریشان بر سر هر بام می بارد
گرفتم سال را پنهان کنی، با مو چه می سازی؟ گرفتم موی را کردی سیه، با رو چه می سازی؟

 

 

صائب تبریزی

[ ۱۳۸٩/٧/٩ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ ] [ برات نیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
RSS Feed