نسیم خوش روزهای زندگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

خدا به شیطان گفت : لیلی را سجده کن . شیطان غرور داشت ، سجده نکرد .

  گفت من از آتشم و لیلی گِل است.

 

  خدا گفت :  سجده کن ، زیرا که من چنین می خواهم .  

 شیطان سجده نکرد . سرکشی کرد و رانده شد و کینه ی لیلی را به دل گرفت .

 

  شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو می کند و تا واپسین روز حیات ، فرصت

  خواست . خدا مهلتش داد . اما گفت نمی توانی ، هرگز نمی توانی . لیلی دردانه ی

 من است . قلبش چراغ من است و دستش در دست من.

  گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات .

  شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود و می کوشد بال لیلی را

  زخمی کند . عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد . دستهایش پر از حقارت و 

 وسوسه است . او بد نامی لیلی را می خواهد . بهانه ی بودنش تنها همین است .

  می خواهد قصه ی لیلی را به بیراهه کشد . نام لیلی رنج شیطان است . شیطان از 

     انتشار لیلی می ترسد . لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد .

   ( برگزیده شده از کتاب لیلی نام تمام دختران زمین است )

 

 

[ ۱۳۸٩/۳/۱٢ ] [ ۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ برات نیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
RSS Feed